search
linkdump
بیاخلاقی روزنامهی رسمی دولت
هادی حیدری
دربارهی 21
عطا صادقی
زنهای زندگی سلینجر
از طریق هفتان
اينديانا جونز و دهشتِ سالخوردگي
محمد چرمشير
در ستایش پُز دادن
توکا نیستانی
تو که یادت نیست لابُد...
دربارهی «دو روز در پاریس» | محسن آزرم
اگر دوباره معشوق را بیپروا توصیف نکنیم
برای خاطر کتابها
[archives]
friends
[نوشتههای پشت شيشه]
[پيام تافته]
[نازلی، دختر آیدین]
[صفحهی سيزده]
هفتان
عصيان
پدرام رضایی زاده
خوابگرد
از پشت يک سوم
من،خودم و احسان
نونجيم
کافئين
بلوط
چندگانه
قصههای عامهپسند
حرفه؛ خبرنگار
انتشارات نیلا
تهران شهر
ارزيابی شتابزده
زيتون
خورشيدخانوم
پينکفلويديش
کتابهای عامهپسند
Amnesiac
وضعيت آخر
برای خاطر کتابها
خسرو نقيبی
ندا دهقانی
dejavu
یک پنجره
گلناز والا
بابونه
معصومه ناصری
منصور نصيری
آذرستان
شُمال از شُمالِ غربی
لوليان
بينش معاصر
کتابلاگ
یک لیوان چای داغ
زن نوشت
Neverland
هنوز
Acetaminophen
آزاده عصاران
عقايد يک احسان
شرتو
گل آقا
کسوف
ژرفا
مرضيه رياحی
Pinkfloydish in English
ساناز الله بداشتی
Robo
افکار
Eyes Wide Shut
جوانه
سينا تابش
چرا نگاه نکردم؟
چرندیات
Alice in Wonderland
پرشین کارتون
The Remains of the Day
عروسک کوکی
by BlogRolling
archives
go to archives' page...
« هيچکس بیگناه نيست | Main | happy new year »
آهای؛ با شما هستم!
استخوان خوک و دستهای جذامیمصطفی مستور
نشر چشمه
82 صفحه
800 تومان
«استخوان خوک و دستهای جذامی» داستان آدمهايیست که کنار هم زندگی میکنند و بیتوجه به هم برای زنده ماندن دست و پا میزنند. مهمترين مشخصهی کتاب هم در همين روايت موازی داستانهای متعددش است. يکی داستان دانيال و مادر پيرش است که با هم زندگی میکنند و مهمترين و جذابترين مونولوگهای نويسنده از دهان او درمیآيد، ديگری ماجرای محسن سپهر است که به تازگی از همسرش جدا شده و با دخترش دُرنا زندگی میکند و میفهمد همسر سابقش باردار است، سومی داستان دانشجوی عکاسیست که قرار است نامزدش از فرنگ برگردد و با هم ازدواج کنند، ماجرای بعدی داستان فاحشهای بهنام سوسن است که يک شب با شاعری جوان آشنا میشود، پنجمين داستان روايت زندگی چند خلافکار است که برای کشتن يک پيرمرد سرمايهدار نقشه میکشند، داستان بعدی دربارهی چند دختر و پسر است که از يک مهمانی با هم آشنا میشوند و کماهميتترين شخصيتهای داستان هستند و داستان آخر حول زندگی دکتر مفيد و همسرش افسانه میگردد که پسر ده سالهشان سرطان خون دارد.
کتاب به شيوهی محبوب اين سالها نوشته شده؛ روايتی دايرهوار و ماجراهايی تودرتو. اگر هم اهل سينما باشيد میتوانيد نمونههای مشابه متعددی برایش پيدا کنيد، مانند همين فيلم «تصادف». اما اين دليل نمیشود که کتاب بدی باشد. بهنظرم مهمترين نکتهی «استخوان خوک و دستهای جذامی» در اشراف نويسنده به داستانهايش بوده و تکنيکی که برای روايت انتخاب کرده. درخشانترين فصل کتاب هم آخرين فصلاش است که برخلاف فصلهای آرام اوليه، روايت تند و منقطعی دارد که البته اين تغيير سرعت هوشمندانه و بهتدريج در دل داستان قرار گرفته است. ديگر نکتهای هم که در داستان به چشم میآيد نگاه سينمايی مستور است. حتی جايی در ميانههای داستان، آشکارا اين علاقهاش به سينما را بيان میکند:
"ستون کتابانگار ساختمانی بلند که زلزله يا انفجار مهيبی آن را سست کرده باشد، لرزيد و بعد، گويی با حرکت آهسته فيلمبرداری شده باشد، فرو ريخت."
اگر هم نظر من را میخواهيد، با تمام احترامی که برای مستور و اثر جذابش قائلام، میگويم که کتاب بهشدت تحت تاثير «ده فرمان» کيشلوفسکیست. چه به لحاظ بستر ماجراها که در يک مجموعه مسکونی میگذرد و دربارهی آدمهايیست که کنار هم زندگی میکنند و يکديگر را نمیشناسند و چه به لحاظ مضمون و محتوای آنها. اما با اينحال توصيه میکنم حتما در اين روزها که فرصت داريد اين کتاب کمحجم را بخوانيد. مخصوصا که محمد رحمانيان هم اينروزها در حال نوشتن فيلمنامهای اولين فيلمش براساس «استخوان خوک و دستهای جذامی»ست.


Comments
البته که بدون زن ها دنیا باید بی خیال هنر شود;)
MaNa | March 19, 2006 10:31 PM
http://kolietanha.blogfa.com/
کولی | March 20, 2006 10:04 AM
سلام. من هم به دلیل همین تصویر سینمایی اثر اون رو دوست دارم. راستش هفته های پیش هم مستور برای تحلیل فیلم ده فرمان کیشلوفسکی به اتفاق مجتبی راعی به سینما چهار دعوت شده بودند. خودت که بهتر درجریانی! بگذریم. اومدم ازت یه سوالی بپرسم. اگه راهنمایی ام کنی ممنون می شم. راستش من تو بلاگ رولینگ لینک وبلاگهای مورد علاقه ام رو گذاشتم اما به دلیل فیلترینگی که هست و من هم فیلتر شکن ندارم نمی تونم بفهمم کدون وبلاگها آپدیت شده. این درحالی یه که وقتی میام تو وبلاگ تو یا پرستو یا کیوان با وجودی که از فیلتر شکن استفاده نمی کنم می تونم لینکهای به روز شده رو ببینم. می تونی راهنمایی ام کنی که چکار کنم؟
مهناز میناوند/ نی آوا | March 20, 2006 04:22 PM
عیدت مبارک!
قصههای عامهپسند | March 20, 2006 06:08 PM
سال نو مبارک :)
نازلی | March 20, 2006 08:20 PM
نوروزت مبارک حمید رضا جان
سرزمین رویایی | March 21, 2006 04:10 PM