search
linkdump
محسن رسولاف، کاریکاتوریست، درگذشت
خدایش بیامرزد | ایران کارتون
سایت «شهروند امروز»
اگر فید سایت هم درست شود، سایت خوبیست.
دربارهی حضور گلشیفته فراهانی در فیلم رایدلی اسکات
خسرو نقیبی
علی عابدینی، ای بچه محل صمیمی
و یا؛ دیدار با اکبر مشکاتی
ارژنگ بهجای هفت
از مهرماه
مصائبِ پاگرد
پدرام رضاییزاده
مسابقهی عکس «دست دوم»
هیچ بچه پولداری حق شرکت ندارد!
[archives]
friends
[تهران شهر]
[Amnesiac]
[کافئين]
[Acetaminophen]
نازلی، دختر آیدین
نونجيم
Neverland
یک لیوان چای داغ
گل آقا
برای خاطر کتابها
آذرستان
عصيان
هفتان
بلوط
حرفه؛ خبرنگار
چندگانه
قصههای عامهپسند
کتابلاگ
انتشارات نیلا
وضعيت آخر
صفحهی سيزده
یک پنجره
dejavu
پدرام رضایی زاده
منصور نصيری
معصومه ناصری
لوليان
نوشتههای پشت شيشه
زيتون
توکا نيستانی
گلناز والا
خورشيدخانوم
خسرو نقيبی
خوابگرد
پيام تافته
آزاده عصاران
هنوز
ندا دهقانی
زن نوشت
کتابهای عامهپسند
شُمال از شُمالِ غربی
کسوف
من،خودم و احسان
پينکفلويديش
Eyes Wide Shut
بابونه
بينش معاصر
Alice in Wonderland
Pinkfloydish in English
پرشین کارتون
ارزيابی شتابزده
عقايد يک احسان
شرتو
ژرفا
مرضيه رياحی
ساناز الله بداشتی
Robo
افکار
جوانه
سينا تابش
چرا نگاه نکردم؟
چرندیات
The Remains of the Day
عروسک کوکی
by BlogRolling
archives
go to archives' page...
« دردسرهای يک سوءتفاهم | Main | تولدت مبارک رفيق »
ديگر کاريکاتور نمیکشم
توکا نيستانی*
امروز دوشنبه است، روزي كه طبق تعهدم بايد طرحي براي ستون كاريكاتور «اعتماد ملي» ميكشيدم و هشتم خرداد است روز تولد برادرم مانا نيستاني ...
مانا يكي از حرفهايترين كاريكاتوريستهاي ايران است. اين را نه از سر تعارف يا تكليف برادري ميگويم. كم هستند كاريكاتوريستهايي كه براي امرار معاش به شغل دوم و سوم نياز نداشته باشند و مانا يكي از همين جماعت انگشتشمار است. هر هفته قبل از ديدن آخرين كارش دچار هيجان و دلهره ميشدم مثل وقتي كه راه رفتن «بندبازي» را روي طناب ميبينيد و در تمامي لحظات هراس افتادنش را داريد تا به مقصد برسد و نفسي به راحتي بكشيد كه اين بار هم موفق شد. هميشه از خودم ميپرسيدم كه تا كي ميتواند هفتهاي چند داستان بنويسد و مصور كند، ميديدم كه چطور تمام طول هفته را به كاري سخت و طاقتفرسا ميگذراند و ميدانستم كه وقتي چنين فشاري مداوم شد بالاخره روزي «اشتباه» خواهد كرد. هفته پيش مانا از «بند» افتاد و حالا در «بند» است.
روزنامهنگاري كار سختي است، سالها با سرافرازي كار و زندگي ميكنيد و به جز «نام نيك» هيچ اندوختهاي نداريد و با اولين غفلت سرنگون ميشويد و تنها سرمايهتان – نام نيكتان – را از شما ميگيرند.
مانا غفلت كرد، اشتباهي مهلك از او سر زد و بخشي از هموطنانمان – با اينكه اکثرا كار او را نديدهاند – به شدت از او و توصيف اغراقشدهاي كه از طرحش شنيدهاند خشمگين هستند. كساني كه مانا را از نزديك ميشناسند يا در اين سالها كارهاي او را دنبال كردهاند ميدانند كه او كسي نيست كه بخواهد به كسي يا از آن بالاتر به قومي يا فرهنگي توهين كند. اشتباه مانا ندانستن حساسيتهايي است كه در گوشهاي از اين مملكت رشد كرده بود. ايران كشور بزرگي است با مردمي گوناگون و هيچكدام ما از همه شاديها و غمهاي اين مردم خبر نداريم.
من از مردم مهربان اين سرزمين بزرگ استدعا ميكنم با گذشت بيشتري به مانا نيستاني فكر كنند و اطمينان داشته باشند روزنامهنگاري كه در اين آب و خاك رشد كرده و از دسترنج قلم خود زندگي ميگذراند و در كارنامهاش جز همراهي با مردم و خواستههاي آنان ديده نميشود نميتواند از سر عمد آنان را آزرده كند.
مانا قبلا عذرتقصير خود خواسته است و من هم امروز از همه شما عذرخواهي ميكنم چون نتوانستم به عهدي كه با خود بسته بودم عمل كنم؛ فهميدم كه طرحهاي من دلها را به هم نزديك نكرده است. بعد از اين در هيچ روزنامهاي كاري چاپ نخواهم كرد مباد كه ناخواسته دلي را برنجانم.
* برادر مانا نيستانی
[بهنقل از روزنامهی اعتماد ملی]

