search
linkdump
بیاخلاقی روزنامهی رسمی دولت
هادی حیدری
دربارهی 21
عطا صادقی
زنهای زندگی سلینجر
از طریق هفتان
اينديانا جونز و دهشتِ سالخوردگي
محمد چرمشير
در ستایش پُز دادن
توکا نیستانی
تو که یادت نیست لابُد...
دربارهی «دو روز در پاریس» | محسن آزرم
اگر دوباره معشوق را بیپروا توصیف نکنیم
برای خاطر کتابها
friends
[نوشتههای پشت شيشه]
[پيام تافته]
[نازلی، دختر آیدین]
[صفحهی سيزده]
هفتان
عصيان
پدرام رضایی زاده
خوابگرد
از پشت يک سوم
من،خودم و احسان
نونجيم
کافئين
بلوط
چندگانه
قصههای عامهپسند
حرفه؛ خبرنگار
انتشارات نیلا
تهران شهر
ارزيابی شتابزده
زيتون
خورشيدخانوم
پينکفلويديش
کتابهای عامهپسند
Amnesiac
وضعيت آخر
برای خاطر کتابها
خسرو نقيبی
ندا دهقانی
dejavu
یک پنجره
گلناز والا
بابونه
معصومه ناصری
منصور نصيری
آذرستان
شُمال از شُمالِ غربی
لوليان
بينش معاصر
کتابلاگ
یک لیوان چای داغ
زن نوشت
Neverland
هنوز
Acetaminophen
آزاده عصاران
عقايد يک احسان
شرتو
گل آقا
کسوف
ژرفا
مرضيه رياحی
Pinkfloydish in English
ساناز الله بداشتی
Robo
افکار
Eyes Wide Shut
جوانه
سينا تابش
چرا نگاه نکردم؟
چرندیات
Alice in Wonderland
پرشین کارتون
The Remains of the Day
عروسک کوکی
by BlogRolling
archives
go to archives' page...
« اين روزها | Main | کوبيدن در بهشت »
...
■ حالا ديگر نوشتن از «زندگی ديگران» چيز تازهای نيست و به قول آن منتقد وطنی، يکجورهايی مُد روز است. در ديدار اول هم آنچنان احساسات را تحريک میکند که رد شدن از آن لايهی احساسی و نوشتن بیطرفانه از فيلم، احتمالاً کار سادهای نخواهد بود. بهخاطر همين تنها میتوانم توصيه کنم بهترين فيلم خارجیزبان اسکار امسال را از دست ندهيد. داستان تلخ و جذابی دارد که خيلی خوب ـ روی "خيلی خوب" تاکيد میکنم ـ تمام میشود.
■ در اين چند وقت هيچ فيلم ترسناک خوبی نديدهام. منظورم هم از اين چند وقت، دقيقاً از بعد از «ديگران» است که شايد خيلی هم مناسب نباشد آن را در ژانر وحشت طبقهبندی کنيم. اما همين چند روز پيش، به پيشنهاد مانا نيستانی ـ که به سليقهش اطمينان دارم ـ «1408» را ديدم که فيلم خوبی بود. همينکه در قيد و بند کليشههای ژانر نمانده و يک بعد ديگری به ترس شخصيت اصلیاش داده، فيلم را از نمونههای بازاری و پرشمار اين گونه جدا کرده است.
مانا خودش به تفصيل و دقت دربارهی فيلم نوشته است.
■ «مرگ در مراسم تدفين» هم يک کمدی جمع و جور و کمخرج اروپايیست که راضیتان میکند. از آن دست فيلمهايیست که بعيد است در شرايط عادی به چشمتان بخورد، چون نه قابل پخش از تلويزيون و سينماهای ايرانست و نه ستاره و بازيگر معروفی دارد که در هاليوود سر و صدا کند. به اينجور فيلمها هم که کسی جايزه نمیدهد. ولی بهنظرم میتواند نمونهی کامل و خوبی از کمدی موقعيت باشد. البته بهتر است اين فيلم را با فيلم قبلی کارگردانش قياس نکنيد، چون شايد اگر من هم حواسم به اين بُعد ماجرا بود، هيچوقت فيلم را نمیديدم، اما حالا خوشحالم که چنين اشتباهی را مرتکب نشدم.
راستی عجب مزخرفی بود آن «زنان استپفورد».
■ تيزرهای «روزگار قريب» که پخش میشد با خودم میگفتم که باز يک سريال کسلکننده است که میخواهد با يک سرعت لاکپشتی از صد سال پيش شروع کند، بيايد جلو تا برسد به زمان مرگ شخصيت اصلیاش. اما همان پنج دقيقهی ابتدايی قسمت اولش کافی بود تا مطمئن شوم همهی قسمتهايش را مو به مو میخواهم ببينم. اينقدر روابط و شخصيتهای داستان جذاب و واقعی از کار درآمدهاند و اينقدر کيانوش عياری از جای خوبی وارد داستان شده، که نمیشود از ديدن سريال لذت نبرد. لذت میبرم از ديدن آدمهايی از جنس عياری و پوراحمد که بیادعا و بدون سر و صدا کارشان را انجام میدهند، آن هم به بهترين شکل. کاش از اينجور آدمها بيشتر داشتيم.
■ دلم تنگ شده بود برای اينجا، برای اينجور نوشتن، برای اين پيشنهادهای چند خطی. توجه کردهايد همهمان بیحال شدهايم؟


Comments
دلِ ما هم تنگ شده بود برایِ نوشتههایِ شُما. دربارهیِ «زندگیِ دیگران» هم عرض میشود که البته، فیلمِ خوبیست، خوبتر از خیلی فیلمها؛ امّا شاید بهتر باشد صفتِ دیگری را دربارهاش به کار بگیریم و مثلاً بگوییم که این، یکی از «تأثیرگذارترین» فیلمهایِ این سالهاست. «تأثیرگذار» صفتِ بهتریست برایِ «زندگی دیگران»، به این دلیلِ ساده که سعیِ کارگردان، بیش از همه، صرفِ این شده که چیزی را لابهلایِ تصویرها و گفتوگوهایِ فیلمش بگنجاند که بعد از تمامشدن، فراموش نشود. حالا این خوب است یا بد؛ نمیدانم...
از همهیِ اینها که بگذریم، باز هم عرض میشود که دلِ ما هم تنگ شده بود برایِ نوشتههایِ شُما...
حميدرضا:
احتمال منظورم از احساساتبرانگيز بودن فيلم، همين تاثيرگذاریش بوده است، وگرنه بدون شک هيچ نسبتی ميان اين فيلم و احساساتگرايی عوامپسندانه نيست.
بههرحال ممنون از لطف زياد و نظرت.
مُحسن آزرم | December 11, 2007 12:15 AM
یعنی درست میبینم؟! حمید رضا جان خودتی؟
به روز کردی ؟ حالا که هیچ کس این حوالی نیست ؟ حالا که همه بی حال هستند ؟ حالا که آنها بی حال میخواهندمان...ممنون حمیدرضا ممنون
حميدرضا:
خيلی ممنون از لطفت.
محمد | December 11, 2007 02:05 AM
در مورد روزگار قريب موافقم با تو .
اما
به نظر من كيانوش عياری
كارنامه خيلی درخشان تری نسبت به پور احمد و بسياری از فيلم سازان هم نسلش داره .
خصوصا الان كه ديگه درگير تجربه گرايي های اوايل كارش ( مثلا آبادانی ها ) نيست .
بودن يا نبودن ، يكی از به ياد ماندنی ترين فيلم های دهه هفتاد سينمای ايران بود و سريال هزاران چشم يكی از بهترين سريال هایی كه به شخصه در صدا و سيما ديدم .
حميدرضا:
ياد «هزاران چشم» نبودم. سريال خوبی بود. موافقم که اگر قرار بود منصفانه کارگردانهای ايرانی را ردهبندی کنيم، کيانوش عياری يکجايی آن بالاها میايستاد. ولی حيف که تماشاگران ـ و خيلی از منتقدان ـ دنبال کسانی هستند که سر و صدایشان بيشتر از هنرشان است.
saeed | December 11, 2007 02:30 AM
ensane KAMELA ke toi :DDD
FARHAD/PESAR AMOOIE AQAIE HAMSAR | December 11, 2007 03:48 AM
درود بر شما سرور گرانقدر
وب شما را دیدم
از مطالب پر محتوای آن لذت بردم
امید است با ادامه راه خود مسیری نو در سربلندی ایران روشن نمایید
پاینده باشید
مصطفی | December 11, 2007 10:01 AM
you have an interesting weblog and writing
nazanin | December 13, 2007 08:44 PM
امید سرمایه ادامه حیات است و این سرزمین فاقد امید است.
شاداب و تندرست باشی.
HASHEMI | December 15, 2007 10:01 AM
راستش پیشنهادهای خوبی دادی...
من خیلی وقت بود دیگه فیلم نمیدیدم و اما این اواخربرنامه
Top Cut شبکه Gem
نظرمو به خودش جلب کرد اونها رو هم نگاه کن هر هفته یه فیلم قشنگ
شیخ حقگو | December 16, 2007 02:21 PM