search
linkdump
بیاخلاقی روزنامهی رسمی دولت
هادی حیدری
دربارهی 21
عطا صادقی
زنهای زندگی سلینجر
از طریق هفتان
اينديانا جونز و دهشتِ سالخوردگي
محمد چرمشير
در ستایش پُز دادن
توکا نیستانی
تو که یادت نیست لابُد...
دربارهی «دو روز در پاریس» | محسن آزرم
اگر دوباره معشوق را بیپروا توصیف نکنیم
برای خاطر کتابها
friends
[نوشتههای پشت شيشه]
[پيام تافته]
[نازلی، دختر آیدین]
[صفحهی سيزده]
هفتان
عصيان
پدرام رضایی زاده
خوابگرد
از پشت يک سوم
من،خودم و احسان
نونجيم
کافئين
بلوط
چندگانه
قصههای عامهپسند
حرفه؛ خبرنگار
انتشارات نیلا
تهران شهر
ارزيابی شتابزده
زيتون
خورشيدخانوم
پينکفلويديش
کتابهای عامهپسند
Amnesiac
وضعيت آخر
برای خاطر کتابها
خسرو نقيبی
ندا دهقانی
dejavu
یک پنجره
گلناز والا
بابونه
معصومه ناصری
منصور نصيری
آذرستان
شُمال از شُمالِ غربی
لوليان
بينش معاصر
کتابلاگ
یک لیوان چای داغ
زن نوشت
Neverland
هنوز
Acetaminophen
آزاده عصاران
عقايد يک احسان
شرتو
گل آقا
کسوف
ژرفا
مرضيه رياحی
Pinkfloydish in English
ساناز الله بداشتی
Robo
افکار
Eyes Wide Shut
جوانه
سينا تابش
چرا نگاه نکردم؟
چرندیات
Alice in Wonderland
پرشین کارتون
The Remains of the Day
عروسک کوکی
by BlogRolling
archives
go to archives' page...
« تبليغات | Main | ولی این یه داستان دیگهس »
مرد پير و معدهی بيمارش
قاضی و جلادشفريدريش دورنمات
محمود حسينیزاد
نشر ماهی
157 صفحه
1250 تومان
اگر مثل من شيفتهی ادبيات پليسی هستيد، اين روزها برایتان دو پيشنهاد جذاب و جدی دارم؛ «قاضی و جلادش» و «سوءظن». هر دو را فريدريش دورنمات نوشته که علاوه بر شهرت و اعتباری که در عالم تئاتر و نمايشنامهنويسی دارد، بهعنوان يکی از نويسندگان شاخص داستانهای معمايی هم شناخته میشود. از قضا اين دو کتاب هم آنطور که در مقدمهشان آمده، جزو کارهای آغازين او در اين گونهی ادبی هستند.
نکتهی بارز و جذاب اين دو داستان که از داستانهای رايج پليسی متمايزشان میکند، در قهرمانشان است. بهطور کلی نيمی از بار جذابيت داستانهای اين گونهی ادبی بر پايهی شخصيتپردازی نقش اولشان بنا میشود که معمولا مردی باهوش، ميانسال و با عادتهای عجيب و غريب است. نيمی از علاقهی مخاطب هم، فارغ از داستانی که روايت میشود، صرف همين شخصيت میشود. اما بازرس برلاخ اين دو داستان يک پليس پير و بيمار است که دورنمات هر جا فرصتی پيدا میکند ضعفهای او را نشان میدهد. در داستان «سوءظن» که پا را از اين هم فراتر میگذارد و در فصل گرهگشايی داستان، آنجايی که معمولا با ذکاوت و چابکی نقش اول همهچيز ختم به خير میشود، او را عليل و عاجز در برابر قطب منفی رها میکند. علاوه بر اين چندان هم علاقهای ندارد اعمال قهرمانش را بهحساب تيزهوشی او بگذارد، همانطور که در هر دو داستان، برلاخ پير با خوشاقبالی جان سالم به در میبرد.
سوءظنفريدريش دورنمات
محمود حسينیزاد
نشر ماهی
167 صفحه
1300 تومان
"من روز به روز جنايتکار بهتری شدم و تو روز به روز جرمشناس بهتری، اما هيچوقت نتوانستی آن گامی را که من از تو پيش بودم، برداری." (قاضی و جلادش)
پینوشت: خوشحالم که انتشار کتابهای جيبی در بين ناشران پا گرفته است و اينقدر خوشسليقه ـ چه به لحاظ بصری و چه محتوايی ـ سراغ اين قطع رفتهاند.
[ويژهنامهی ادبيات پليسی | شرق]


Comments
قاضی و جلادش را تازه تمام کرده ام. سوءظن را دارم می خوانم. به جز خود دورنمات که باید کارهایش را خواند، ترجمه خوب، ویراستاری باسلیقه و کیفیت عالی کتاب ها را خواندنی تر کرده است. به گمانم رمز موفقیت ماهی هم همین است.
حميدرضا:
موافقم. نشر ماهی ناشر خوب و قابل اعتنايی شده است در اين چند سال.
ماکان | June 5, 2007 09:55 PM
آنقدر که شيطان فکر نخبگانش است، پروردگار نيست." (سوءظن)
shahkare
0098 | June 12, 2007 08:18 PM
ممنون از معرفي. خسته نباشيد. من هم عاشق ادبيات پليسي هستم. شرلوك هلمز، هركول پوآرو... يادشان به خير آن بچه گي هاي قشنگ ما
لاله | June 13, 2007 04:48 PM
سلام!پاک کن ها -اثرآلن رب گری ایه است ترجمه پرویزشهدی اگه اشتباه نکنم مال انتشارات تاکستان یادم نیست الان هن کتاب پیشم نیست ...خوندیش؟!وقتی تنهایی دربالکن رو قفل میکنی ...نه واسه اینکه کی بیادو بکشدت ...واسه اینکه نکنه یکی بیادو تو ..بکشیش...
reyheneh | June 15, 2007 04:01 PM
من هنوز نتونستم پیداش کنم ، چند وقته منتشر شده که هنوز به کرمانشاه نرسیده ؟
راستی من شما رو توی لیست دوستان بلاگم اضافه کردم ، تازه کارم . کمکم کنید .
Kamyar | June 16, 2007 08:46 AM
به كافه داستان دعوت شده ايد
با جديدترين گفتگوي حسين مرتضائيان آبكنار به روز شدهايم.
كافه داستان | June 17, 2007 12:38 PM
سایت خوبی دارین.موفق باشین
عمران خوشرو | June 19, 2007 02:10 AM
ما ماهي هاي اوزون برون
محكوم
به ماهيتابه واقعيتيم
ANATHEMA | June 23, 2007 01:20 AM