search
linkdump
محسن رسولاف، کاریکاتوریست، درگذشت
خدایش بیامرزد | ایران کارتون
سایت «شهروند امروز»
اگر فید سایت هم درست شود، سایت خوبیست.
دربارهی حضور گلشیفته فراهانی در فیلم رایدلی اسکات
خسرو نقیبی
علی عابدینی، ای بچه محل صمیمی
و یا؛ دیدار با اکبر مشکاتی
ارژنگ بهجای هفت
از مهرماه
مصائبِ پاگرد
پدرام رضاییزاده
مسابقهی عکس «دست دوم»
هیچ بچه پولداری حق شرکت ندارد!
friends
[تهران شهر]
[Amnesiac]
[کافئين]
[Acetaminophen]
نازلی، دختر آیدین
نونجيم
Neverland
یک لیوان چای داغ
گل آقا
برای خاطر کتابها
آذرستان
عصيان
هفتان
بلوط
حرفه؛ خبرنگار
چندگانه
قصههای عامهپسند
کتابلاگ
انتشارات نیلا
وضعيت آخر
صفحهی سيزده
یک پنجره
dejavu
پدرام رضایی زاده
منصور نصيری
معصومه ناصری
لوليان
نوشتههای پشت شيشه
زيتون
توکا نيستانی
گلناز والا
خورشيدخانوم
خسرو نقيبی
خوابگرد
پيام تافته
آزاده عصاران
هنوز
ندا دهقانی
زن نوشت
کتابهای عامهپسند
شُمال از شُمالِ غربی
کسوف
من،خودم و احسان
پينکفلويديش
Eyes Wide Shut
بابونه
بينش معاصر
Alice in Wonderland
Pinkfloydish in English
پرشین کارتون
ارزيابی شتابزده
عقايد يک احسان
شرتو
ژرفا
مرضيه رياحی
ساناز الله بداشتی
Robo
افکار
جوانه
سينا تابش
چرا نگاه نکردم؟
چرندیات
The Remains of the Day
عروسک کوکی
by BlogRolling
archives
go to archives' page...
« امتياز صفر | Main | صاحبدلان؛ خدا را! »
چند پيشنهاد معمولی
■ پيشنهاد اولم «بادی که بر مرغزار میوزد» (The Wind That Shakes the Barley) است؛ آخرين فيلم کن لوچ و برندهی نخل طلای 2006. داستان فيلم دربارهی دشمنی قديمی ميان ايرلندیها و دولت مرکزی بريتانياست. يک داستان سياسی واقعی که حتی اگر فيلم را نبينيد میتوانيد حدس بزنيد که طرف کدام جبهه را میگيرد. فيلم بهشدت تلخ است و صريح و شايد تا حدودی برای مخاطب عام، آزاردهنده. اما آن چيزی که باعث شده فيلم در دام شعارهای سياسی خودش نيافتد و با نمونههای سخيفی مانند آثار مايکل مور تفاوت داشته باشد احترامیست که نويسنده نسبت به جان و زندگی تکتک آدمهای ماجرا، حتی فرعیترين شخصيتهای داستان، داشته. بزرگترين و اصلیترين نتيجهی ديدن چنين فيلمهايی اينست که میفهميم میتوان از سينما بهعنوان رسانه و بلندگو استفاده کرد، اما شعور مخاطب را زير پا نگذاشت. شبها ساعت 9:30 اگر يک سری به سينما فرهنگ بزنيد میتوانيد فيلم را ببينيد.
■ پارسال که آن ستون روزانهی «از صبح تا شب» را برای ايرانشهر مینوشتم يکی از پيشنهادهای ثابت هر روزهم مجموعهای بود بهنام «نيمکت» که محمد رحمانيان آن را ساخته بود. حال و هوايش هم کاملا تئاتری بود، با داستانهايی که تنها وجه اشتراکشان يک پارک و يک نيمکت بود. غرض اينکه همين جناب محمد خان رحمانيان امسال هم دوباره مجموعهای ساخته در همان حال و هوا با عنوان «توی گوش سالمم زمزمه کن». اگر ساعت 8:30 هر شب يک سری به شبکهی اول بزنيد میتوانيد تماشايش کنيد. لازمست بگويم که خودم سعی میکنم حتی يک قسمتش را هم از دست ندهم؟
■ «نشر مشکی» مجموعهای دارد با نام «چندتايیها» که کتابهای جيبی و کمحجم و ارزانی هستند و معمولا در بينشان میتوانيد داستانهای کوتاه شاهکاری را پيدا کنيد که جای ديگری پيدا نمیشوند. اما جدا از اينکه خواندن اين داستانهای کوتاهکوتاه يکجور لذت فرازمينی دارد، ورق زدن و تماشا کردن اين کتابها، يک حظ بصری هم عايدتان میکند که از خوشسليقگی ساعد مشکی (گرافيست و مدير انتشارات) میآيد.
پيشنهاد اولم هم از ميان اين مجموعه، «گلوله» است؛ مجموعهای از داستانهای مينیمال که اسداله امرايی آنها راگردآوری و ترجمه کرده.


Comments
سخيفی مانند آثار مايکل مور 1-2-احترامیست که نويسنده نسبت به جان و زندگی تکتک آدمهای ماجرا،
به نظرتون خود شما همان عمل سخیف را انجام ندادید ؟
حميدرضا:
اگر منظورتان توهين به يک شخصيت است که من دربارهی شخص شخيص مايکل مور چيزی نگفتهم، تنها دربارهی آثارش، نظرم را گفتهم. آن هم نه با کلمهای توهينآميز. و حتما قبول داريد که فيلمهای مور سينما نيست، يک بيانيهی سياسیست که از مديوم سينما عرضه میشود.
بامداد | November 2, 2006 11:13 PM
گاهی فقط یک اسم کافی است برای یک آشنایی .
صدای شکلیک گلوله ، صدای بله قربان گویی های بلند توی فیلمم غلاف تمام فلزی بهانه ی خوبی بود برای دیدن وبلاگ شما .
*
نیمکت چیز دیگری بود ، مثل همان داستانک های نشر مشکی !
معصومه | November 3, 2006 12:43 AM
سلام
و
لینک اتوماتیک
فهرست وب ایرانو: نمایه ها
...........................
web-A-ward - وب آورد
http://web-award.blogspot.com
نمایه های وب ایرانی: نمابه ها | November 3, 2006 01:03 AM
پولدارای مرفه بی دردِ با امکانات!
مگه این کتابا می رسه به ده ما؟
هی دل منو بسوزونین حالا.
حميدرضا:
چه کنيم ديگه! (دو نقطه دی!)
نازلی | November 3, 2006 10:34 AM
salam dooste man webe jalebi dari .
be man ham sar bezan va nazare khodet ro rar morede tabadole link be man begoo.
movafagh bashi.
bedrood
iranew | November 3, 2006 06:34 PM
باید فیلم جالبی باشد..حتما اگر فرصت شود می روم و می بینم.فقط کاشکی سینما بهمن هم فیلم را اکران می کرد تا می شد در اوقات فراغت دانشگاه با تعدادی انگشت به دیدنش رفت..(( خوشم می آد که فقط خودت می دونی داستان چیه؟))
علی لطفی | November 4, 2006 02:25 AM