search
linkdump
بیاخلاقی روزنامهی رسمی دولت
هادی حیدری
دربارهی 21
عطا صادقی
زنهای زندگی سلینجر
از طریق هفتان
اينديانا جونز و دهشتِ سالخوردگي
محمد چرمشير
در ستایش پُز دادن
توکا نیستانی
تو که یادت نیست لابُد...
دربارهی «دو روز در پاریس» | محسن آزرم
اگر دوباره معشوق را بیپروا توصیف نکنیم
برای خاطر کتابها
friends
[نوشتههای پشت شيشه]
[پيام تافته]
[نازلی، دختر آیدین]
[صفحهی سيزده]
هفتان
عصيان
پدرام رضایی زاده
خوابگرد
از پشت يک سوم
من،خودم و احسان
نونجيم
کافئين
بلوط
چندگانه
قصههای عامهپسند
حرفه؛ خبرنگار
انتشارات نیلا
تهران شهر
ارزيابی شتابزده
زيتون
خورشيدخانوم
پينکفلويديش
کتابهای عامهپسند
Amnesiac
وضعيت آخر
برای خاطر کتابها
خسرو نقيبی
ندا دهقانی
dejavu
یک پنجره
گلناز والا
بابونه
معصومه ناصری
منصور نصيری
آذرستان
شُمال از شُمالِ غربی
لوليان
بينش معاصر
کتابلاگ
یک لیوان چای داغ
زن نوشت
Neverland
هنوز
Acetaminophen
آزاده عصاران
عقايد يک احسان
شرتو
گل آقا
کسوف
ژرفا
مرضيه رياحی
Pinkfloydish in English
ساناز الله بداشتی
Robo
افکار
Eyes Wide Shut
جوانه
سينا تابش
چرا نگاه نکردم؟
چرندیات
Alice in Wonderland
پرشین کارتون
The Remains of the Day
عروسک کوکی
by BlogRolling
archives
go to archives' page...
« چين آماده میشود | Main | ... »
...
جری: شنيدهم کِيسی رو زياد میبينی.
اِما: چی؟
جری: کِيسی. تازگيا شنيدم که تو... زياد میبينيش.
اِما: از کجا شنيدی؟
جری: هوه... مردم... حرف میزنن ديگه.
اِما: عجب.
جری: خنده داره، راستش تنها حسی که داشتم، عصبانيت بود، عصبانيت از اينکه اون قديما هيچکی پشت سر ما اين حرفا رو نمیزد. ببين، حتی پيش خودم گفتم شايد اون و کِيسی فقط گاهی با هم لبی تر کرده باشن، چه اهميتی داره، ولی من و اون هفت سال با هم بوديم و هيچکدوم از اون حرومزادهها يه ذرهم بو نبردن.
[خيانت | هارولد پينتر]

