search
linkdump
مقایسهی دو گفتگو
علی مصلح حیدرزاده
صادق هدایت در دنیای کمیک استریپ
یک تحلیل خواندنی دربارهی کمیک استریپ «عروسک پشت پرده» | مانا نیستانی
کابوس نسل گمشدگان
ای کاش زمامداران فرهنگی برای نسل ما دستِ کم اعتباری درحد موش آزمایشگاهی قائل میشدند و آنچه بر سرمان آمد را بر نسلی دیگر نمیآزمودند | مانا نیستانی
نيت خير کافی نيست
در مصائب نمایشگاه کتاب | نیلا
پارسهپرس
یک خبرگزاری جدید که کاش سایتش اینقدر رنگی نبود
آرتآباد
سایت محمدرضا دوستمحمدی | یکی از بهترین کارتونیستهایی که میشناسم
ناز کتاب را میکشم
حرفهای خشایار دیهیمی از نشر و ناشر و کتاب و ادبیات | کارگزاران
friends
[نونجيم]
[هفتان]
[چندگانه]
[قصههای عامهپسند]
[آذرستان]
[پدرام رضایی زاده]
[کافئين]
[منصور نصيری]
[عصيان]
[انتشارات نیلا]
نازلی، دختر آیدین
پيام تافته
ارزيابی شتابزده
لوليان
شُمال از شُمالِ غربی
توکا نيستانی
تهران شهر
هنوز
گل آقا
گلناز والا
خوابگرد
معصومه ناصری
از پشت يک سوم
یک پنجره
زيتون
حرفه؛ خبرنگار
خورشيدخانوم
صفحهی سيزده
کتابلاگ
نفيسه مطلق
ندا دهقانی
خسرو نقيبی
زن نوشت
پينکفلويديش
نوشتههای پشت شيشه
کتابهای عامهپسند
کسوف
آزاده عصاران
بابونه
IT Iran v2.0
یک لیوان چای داغ
عقايد يک احسان
ژرفا
dejavu
مرضيه رياحی
وضعيت آخر
Pinkfloydish in English
Neverland
ساناز الله بداشتی
Robo
افکار
Eyes Wide Shut
بينش معاصر
جوانه
سينا تابش
Amnesiac
چرا نگاه نکردم؟
چرندیات
من،خودم و احسان
بابک غفوري آذر
روی جادهی نمناک
Alice in Wonderland
Acetaminophen
هادی تونز
The Remains of the Day
شرتو
عروسک کوکی
by BlogRolling
archives
go to archives' page...
« سال نو مبارک | Main | و صداقتی که نداريم »
A man makes his own way

حالا که بالاخره «رفتگان» (The Departed) را ديدهم، خوشحالم که مارتی بزرگ اسکارش را برای اين فيلم گرفته و نه برای فيلمی مثل «هوانورد». اين را از اين جهت نمیگويم که «هوانورد» فيلم بدیست، که اتفاقا بسيار دوستش دارم و معتقدم از شخصیترين فيلمهای اسکورسيزیست؛ يکجور «همشهری کين» اسکورسيزیوار در ستايش روياهای کودکی. ولی بهنظرم «رفتگان» بيشتر به ذات سينما نزديک است و بيشتر به جادوی داستانگويی احترام میگذارد. اصلا شايد بشود يکجور ديگر هم به ماجرا نگاه کرد، اينکه اسکورسيزی با اين فيلم میخواسته به هاليوودیها / لسآنجلسیها يکجور درس فيلمسازی بدهد. میخواسته به آنها نشان بدهد که میتوان در دل يک ژانر، با رعايت تمام قواعدش، يک داستان چند بار گفته شده را دوباره روايت کرد، طوریکه تماشاگر تا آخرين لحظه احساس نکند که دارد يک داستان تکراری را میشنود. حتی اينقدر اين قضيهی داستانگويی برای اسکورسيزی مهم بوده که تا دقيقهی نوزدهم فيلم يک جای خالی چند ثانيهای هم پيدا نمیکند تا عنوان فيلم را نمايش بدهد. تازه وقتی هم که اين کار میکند آن را با موسيقی و حرکت دوربين و چند قطع سريع پشت سر هم پنهان میکند تا مبادا قلابی که تماشاگر را گير انداخته اندکی سست شود.
فيلم را خيلی دوست دارم، اما راستش در ديدار اول بزرگترين نکتهای که به چشمم آمد همين ستايش داستانگويی بود و آن جملهای که بهعنوان تيتر مطلب انتخاب کردهم و در همان پنج دقيقهی ابتدايی، فرانک کاستلو به ساليوان میگويد. اگر قرار باشد بهسراغ نقد مضمونی فيلم برويم، بهنظرم کليد حل ماجرا همين يک جملهست.


Comments
Dear hamidreza.I am one of your blog's readers and i have created a blog for myself. come visit it and if you please let's interchange our links.
thank you.
N.B.A | April 6, 2007 06:39 PM
سلام
آقا یه سوال بی ربط: من تاحالا از هرکی پرسیدم اسم فیلم «پرتقال کوکی» از کجا اومده جواب نگرفتم، یعنی نفهمیدم پرتقال کوکی چی هست و کجای فیلم بهش اشاره شده! ببخشید بی ربط هست ولی ممنون میشم اگه میدونین بهم بگین
حميدرضا:
همانطور که میدانی فيلم براساس يک کتاب بههمين نام ساخته شده و عنوان هم درواقع به نويسندهی کتاب مربوط میشود تا کوبريک. اينجا میتوانی توضيحات کاملی را دربارهی علت انتخاب اين عنوان بخوانی:
http://en.wikipedia.org/wiki/A_Clockwork_Orange
افشین | April 6, 2007 10:37 PM
اتفاقا من هم فیلم رو تازه دیدم. دیشب. خیلی خوب بود، ولی قبول کن خیلی از فیلمهای مارتی قبل از این هم لیاقت اسکار داشتند، مثال دم دستیش هم راننده تاکسی! به هر حال با دو تا صحنه خیلی خیلی حال کردم. یکی دیکاپریو لای در آساسنسور و یکی هم افتادن جسد فلانی جلوی پای فلانی(اینجوری اگه یکی خواست فیلم رو ببینه فحش نمیده!)
ضمنا موزیک راجر واترز هم با صدای ون موریسون ته تهاش بود.
حميدرضا:
در اينکه «راننده تاکسی» و «گاو خشمگين» و «رفقای خوب» هم بايد اسکار میگرفتند شکی نيست. اما بيشتر منظورم فيلمهای متاخر اسکورسيزی بود مثل «هوانورد» و «خلافکاران نيويورکی». بهنظرم «رفتگان» بهترين فيلم اسکورسيزی در دههی اخير است.
در مورد موسيقی هم موافقم، استاد خودش يک پا خورهی موسيقیست ديگر!
امیر | April 7, 2007 01:37 AM
اسکورسيزی آقاي داستان گويست, ولي من هوانورد رو بيشتر دوست داشتم
اعلي حضرت حاج آقا | April 7, 2007 10:57 AM
الماس خون رو هم ببین
elham | April 8, 2007 12:49 AM
شخصا چندان از فیلم لذت نبردم و اعتقاد دارم اسکار بدموقعی نصیب بقول دوستان استاد کرد...ا
م.ماشین | April 9, 2007 05:56 AM
آره خب! پس از مدت ها یه فیلم خوب از هالیوود دیده شد.
HooMan | April 9, 2007 10:05 AM
اما به نظر من حیف شد که استاد این جایزه رو گرفت.
ایکاش اونم مثل خیلی دیگه از بزرگای سینما این اسکار در پیت!رو نمی گرفت
کیوان | April 9, 2007 03:19 PM
تازه وقتی هم که اين کار میکند آن را با موسيقی و حرکت دوربين و چند قطع سريع پشت سر هم پنهان میکند تا مبادا قلابی که تماشاگر را گير انداخته اندکی سست شود.
اتفاقا به نظر من مشکل فیلم همینجاست.به هر حال هر بیننده ایی نیاز به استراحت هم داره.جدای از استراحت.فراز و فرود از زیبایی های هر فیلمنامه ایی هست.
david | April 15, 2007 12:33 AM
سلام , حمید رضا من یه پست جدید در مورد حمیدی مقدم نوشتم . بخون و نظرتو اگه می شه بنویس . ممنونم./
Behnam | April 18, 2007 12:42 AM
اگر می خواهید "توهّم جنگ" بودریار را بخوانید بیایید به این وبلاگ سری بزنید.
سینا | April 18, 2007 05:15 PM
متاسفانه نسخه هنگ کنگی شو زود تر دیدم زیاد نجسبید
Amir | May 3, 2007 08:43 AM