search
linkdump
بیاخلاقی روزنامهی رسمی دولت
هادی حیدری
دربارهی 21
عطا صادقی
زنهای زندگی سلینجر
از طریق هفتان
اينديانا جونز و دهشتِ سالخوردگي
محمد چرمشير
در ستایش پُز دادن
توکا نیستانی
تو که یادت نیست لابُد...
دربارهی «دو روز در پاریس» | محسن آزرم
اگر دوباره معشوق را بیپروا توصیف نکنیم
برای خاطر کتابها
friends
[نوشتههای پشت شيشه]
[پيام تافته]
[نازلی، دختر آیدین]
[صفحهی سيزده]
هفتان
عصيان
پدرام رضایی زاده
خوابگرد
از پشت يک سوم
من،خودم و احسان
نونجيم
کافئين
بلوط
چندگانه
قصههای عامهپسند
حرفه؛ خبرنگار
انتشارات نیلا
تهران شهر
ارزيابی شتابزده
زيتون
خورشيدخانوم
پينکفلويديش
کتابهای عامهپسند
Amnesiac
وضعيت آخر
برای خاطر کتابها
خسرو نقيبی
ندا دهقانی
dejavu
یک پنجره
گلناز والا
بابونه
معصومه ناصری
منصور نصيری
آذرستان
شُمال از شُمالِ غربی
لوليان
بينش معاصر
کتابلاگ
یک لیوان چای داغ
زن نوشت
Neverland
هنوز
Acetaminophen
آزاده عصاران
عقايد يک احسان
شرتو
گل آقا
کسوف
ژرفا
مرضيه رياحی
Pinkfloydish in English
ساناز الله بداشتی
Robo
افکار
Eyes Wide Shut
جوانه
سينا تابش
چرا نگاه نکردم؟
چرندیات
Alice in Wonderland
پرشین کارتون
The Remains of the Day
عروسک کوکی
by BlogRolling
archives
go to archives' page...
« انریکو، انریکوی عزیز | Main | پوسترهای دينی »
بازی زمستانی
دیگر وقتی ایشان امر میکنند که بازی کنید، نمیشود رویشان را زمین انداخت که! فقط اگر از ماجرا اطلاع ندارید، توصیه میکنم اول به اینجا یک نگاهی بیاندازید و بعد برگردید و ادامهی مطلب را بخوانید.
1.
وقتی بچه بودم بازیگر محبوبم افسانه بایگان بود.
2.
یکی از بزرگترین تفریحات تمام سالهای تحصیلم این بوده که برای بقیه اسم بگذارم. درخشانترین اسمی هم که تابهحال گذاشتهم برای دبیر ادبیات سال سوم دبیرستانم بود که چون از نیمرخ صورتش هیچ برجستگی نداشت، بهش میگفتیم «فلترون» (Flatron).
این تفریح هنوز هم ادامه دارد.
3.
چند ماهیست که یکی از دوستان برایم یک Video iPod از فرنگ فرستاده و تقریبا با هرکس صحبت میکنم، یکجوری بحث را به این سمت میکشانم که "راستی ipod من را دیدی؟"
4.
از وارد شدن به جمعهای غریبه متنفرم. بهنظرم سختترین کار دنیا اینست که مجبور شوید وسط یک مشت آدم غریبه که برای اولین بار است میبینیدشان، صحبت کنید. اوووه!
5.
یک مرض لاعلاجی دارم که مدتهاست میخواهم درمانش کنم و نمیشود. از بدسلیقگیهای مردم حرص میخورم. خدا نکند یک بیلبورد زشت، یک تیزر احمقانه، یک تابلوی بدریخت یا یک پوستر بدترکیب ببینم. شروع میکنم با خودم حرف زدن و فحش دادن به طراح. از همه بدتر اینکه تازگیها گیر دادهم به لباسهای زشت ( این زشت را با دندان قروچه بخوانید) باشگاههای فوتبال ایران. از همه بدتر هم بهنظرم لباس استقلال است.
البته ناگفته نماند که عاشق این لباسهای سفید و سادهی پومای تیمملیم.
پنج نفری هم که من توصیه میکنم؛ لوا، علی زراندوز، شرتو، پیام تافته و نونجیم.


Comments
عالی بود استاد. فقط من هر چی فکر کردم، یادم نیومد که توی خواب من چی میگفتی. فقط قیافهت یادم مونده!
قصههای عامهپسند | December 22, 2006 05:24 PM
ای ول: افسانه بايگان رو حال کردم.
مرسی که نوشتی. امر هم نبودش تازه!
پرستو | December 22, 2006 05:34 PM
منم اسم مي زارم واسه مردم آخريشم واسه تو گذاشتم حالا شايد بعدا بهت گفتم فكر مي كنم چون غريبه ها بهت راه نمي دن از وارد شدن متنفري ديگه اين كه نديد بديدي اون افسانه بايگاني هم كه گفتي اوج سليقه و هنرت رو نشون داد كيف كردي چطوري ازت تعريف كردم حالا برو حالشو ببر
گندم | December 22, 2006 06:48 PM
2) این اسم گذاشتن واقعا تفریح باحالیه! البته ما فقط سال اول دانشگاه بازی میکردیم!
4) برای منم هم خمفن سخته
در ضمن لبیک گفتیم!
sharto | December 22, 2006 09:37 PM
ای کاش میشد پنج تا چیز رو من دربارهت بنویسم که کسی نمیدونه. آخ که چه حالی میداد رسوایی تو. فکرشم سر حالم میاره
امید | December 23, 2006 01:34 PM
افسانه بایگانش برام جالب بو....
ما هم یه اکیپ بودیم که سالهای اول دانشگاه اسم گذاشتن خوراکمون بود
الهام | December 23, 2006 08:29 PM
منم دچار این مریضی ِ حرص خوردن هستم اونم از نوع شدید.
حدیثه | December 23, 2006 11:48 PM
سلام
دومين خاطره خيلي برام جالب بود ... كلي رفتم توي فكر گذشته هاي خودم.
منم به اين بازي دعوت شدم .. بيا بخون و كلي بخند ...
پيامبر وب نويس | December 25, 2006 12:22 AM
امیدوارم فقط بازیگر محبوب حال حاضر بایگان نباشه:دی!
-::Shadeless::-
Ho-Z | December 26, 2006 01:10 PM
آن پنجمي را خيلي زيبا آمديد ، دانه هاي قرمز رنگ روي شانه ام محصول همين بيماري ناشناخته است !
lol
... | January 1, 2007 03:56 AM