search
linkdump
بیاخلاقی روزنامهی رسمی دولت
هادی حیدری
دربارهی 21
عطا صادقی
زنهای زندگی سلینجر
از طریق هفتان
اينديانا جونز و دهشتِ سالخوردگي
محمد چرمشير
در ستایش پُز دادن
توکا نیستانی
تو که یادت نیست لابُد...
دربارهی «دو روز در پاریس» | محسن آزرم
اگر دوباره معشوق را بیپروا توصیف نکنیم
برای خاطر کتابها
friends
[نوشتههای پشت شيشه]
[پيام تافته]
[نازلی، دختر آیدین]
[صفحهی سيزده]
هفتان
عصيان
پدرام رضایی زاده
خوابگرد
از پشت يک سوم
من،خودم و احسان
نونجيم
کافئين
بلوط
چندگانه
قصههای عامهپسند
حرفه؛ خبرنگار
انتشارات نیلا
تهران شهر
ارزيابی شتابزده
زيتون
خورشيدخانوم
پينکفلويديش
کتابهای عامهپسند
Amnesiac
وضعيت آخر
برای خاطر کتابها
خسرو نقيبی
ندا دهقانی
dejavu
یک پنجره
گلناز والا
بابونه
معصومه ناصری
منصور نصيری
آذرستان
شُمال از شُمالِ غربی
لوليان
بينش معاصر
کتابلاگ
یک لیوان چای داغ
زن نوشت
Neverland
هنوز
Acetaminophen
آزاده عصاران
عقايد يک احسان
شرتو
گل آقا
کسوف
ژرفا
مرضيه رياحی
Pinkfloydish in English
ساناز الله بداشتی
Robo
افکار
Eyes Wide Shut
جوانه
سينا تابش
چرا نگاه نکردم؟
چرندیات
Alice in Wonderland
پرشین کارتون
The Remains of the Day
عروسک کوکی
by BlogRolling
archives
go to archives' page...
آزادی
"آزادی! آدمها چهقدر بايد عاشق آزادی باشند که حاضرند تن به هر کاری بدهند تا آزادی را بهدست بياورند. اين عشق آنقدر زياد است که در اردوگاه اشتوتهوف حاضر بودند داوطلبانه پا به آتش دوزخ بگذارند، تا آن طفل حرامزادهی آزادی را که وعدهاش را میدادند در آغوش بگيرند. آزادی گاهی فاحشه است و گاهی مقدس. برای هر کسی يک چيز است. برای کارگر يک چيز، برای روحانی يک چيز، برای بانکدار يک چيز و برای يک يهودی بدبخت در اردوگاه مرگ، در آشويتس، لوبلين، مايدانک، ناتس وايلر و اشتوتهوف هم چيز ديگر؛ آزادی چيزی بود خارج از آن اردوگاه، ولی نه فکر کنی منظور دنيای پرنعمتِ پروردگار بود، نه. اميدهای ما حد و مرز حقيری داشت. فقط میخواستيم برگرديم به اردوگاههای ديگر، مثل بوخنوالد يا داخائو، که راحتتر بودند و برایمان مظهر آزادی. چون آنجاها خطر مرگ در اتاق گاز تهديدت نمیکرد. تنها خطر آن اردوگاهها اين بود که آنقدر کتکت بزنند تا بميری."
[سوءظن | فريدريش دورنمات | ترجمهی محمود حسينیزاد | نشر ماهی]
پینوشت: بهطور خصوصی و شخصی از عطای عزيز بهخاطر اين دعوتاش تشکر کردم و بهش هم گفتم به چه دلايلی نمیخواهم دربارهی تاثيرگذارترينهای زندگیم چيزی بنويسم. فقط به اين دليل که آن دعوت در حوزهی عمومی مطرح شده بود، ادب حکم میکرد در اينجا باز هم از عطا تشکر کنم و پوزش بخواهم.

