search
linkdump
محسن رسولاف، کاریکاتوریست، درگذشت
خدایش بیامرزد | ایران کارتون
سایت «شهروند امروز»
اگر فید سایت هم درست شود، سایت خوبیست.
دربارهی حضور گلشیفته فراهانی در فیلم رایدلی اسکات
خسرو نقیبی
علی عابدینی، ای بچه محل صمیمی
و یا؛ دیدار با اکبر مشکاتی
ارژنگ بهجای هفت
از مهرماه
مصائبِ پاگرد
پدرام رضاییزاده
مسابقهی عکس «دست دوم»
هیچ بچه پولداری حق شرکت ندارد!
friends
[تهران شهر]
[Amnesiac]
[کافئين]
[Acetaminophen]
نازلی، دختر آیدین
نونجيم
Neverland
یک لیوان چای داغ
گل آقا
برای خاطر کتابها
آذرستان
عصيان
هفتان
بلوط
حرفه؛ خبرنگار
چندگانه
قصههای عامهپسند
کتابلاگ
انتشارات نیلا
وضعيت آخر
صفحهی سيزده
یک پنجره
dejavu
پدرام رضایی زاده
منصور نصيری
معصومه ناصری
لوليان
نوشتههای پشت شيشه
زيتون
توکا نيستانی
گلناز والا
خورشيدخانوم
خسرو نقيبی
خوابگرد
پيام تافته
آزاده عصاران
هنوز
ندا دهقانی
زن نوشت
کتابهای عامهپسند
شُمال از شُمالِ غربی
کسوف
من،خودم و احسان
پينکفلويديش
Eyes Wide Shut
بابونه
بينش معاصر
Alice in Wonderland
Pinkfloydish in English
پرشین کارتون
ارزيابی شتابزده
عقايد يک احسان
شرتو
ژرفا
مرضيه رياحی
ساناز الله بداشتی
Robo
افکار
جوانه
سينا تابش
چرا نگاه نکردم؟
چرندیات
The Remains of the Day
عروسک کوکی
by BlogRolling
archives
go to archives' page...
« ... | Main | مربع سفيد خونی »
بهترين سالهای زندگی ما
گفتوگو با بيلی وايلدرکمرون کرو
گلی امامی
نشر کتاب پنجره
480 صفحه
3500 تومان
احتمالاً همهی آدمها وقتی جواناند، به اين فکر میکنند که پيریشان چه شکلیست، چه شکلی میميرند و سالهای آخر عمر را چه میکنند. چه چيزهايی از زندگی در يادشان میماند و آيا حسرت از دست رفتنش را میخورند يا با مرورش کيفور میشوند.
اصلاً حرفم دربارهی اين سوالها نيست، ولی بهنظرم برای مواجهه و آشنايی و توصيهی «گفتوگو با بيلی وايلدر» بهترين مسيریست که میتوان انتخاب کرد. فارغ از اينکه چهقدر وايلدر را بشناسيم و شيفته و سرسپردهی قدرت نويسندگی و داستانگويیش باشيم، مصاحبهی طولانی او با کمرون کرو يک عيش درست و حسابیست. و بهنظرم میتواند الگوی پيری هر کسی باشد، حداقل برای من که اينطور است.
در طول اين گفتوگوی طولانی ـ که بيش از يک سال طول کشيده ـ میشود خاطرات درخشان و دست اولی از ستارهها و فيلمهای کلاسيک سينما را پيدا کرد. آن هم از زبان کسی که خودش يکی از بهترين کارگردانهای سينمای امريکا بوده است. و از همه جذابتر اينکه اين خاطرات را از زبان بیپرده و صريح بيلی وايلدر میشنويد که هيچ ابايی ندارد از اينکه بگويد همفری بوگارت موجود عنق و نچسبی بوده و در نود سالگی بهسادگی اعتراف کند که سينما و کارگردانی را وامدار استادش لوبيچ است.
"میدانی، صندلیای هست که نام کارگردان رويش نوشته شده ـ من متجاوز از چهل تا پنجاه سال روی آن نشستهام ـ ولی نشستنم هرگز بيش از سه دقيقه طول نکشيده، هرگز، گاهی هرگز روی آن نمینشستم."
از کنار حرفهای جذاب و خواندنی وايلدر که بگذريم، نيمی از جذابيت اين گفتوگو از کمرون کرو میآيد. کرو ـ که خودش کارگردان است و احتمالاً "جری مگواير"ش را ديدهايد ـ طوری برایتان ماجرای گفتوگو و هر جلسه ديدار با وايلدر را روايت میکند که يک ترس و تعليقی در آن وجود داشته باشد. تا نيمههای کتاب که اصلاً خود او هم جزئی از اين بازیست، چون وايلدر 90 ساله چندان به اين ماجرا خوشبين نيست و خيلی علاقهای به چاپ شدن حرفهايش ندارد. يک وجه از جذابيت کتاب، مخصوصاً در نيمهی اول، در همين تلاش مصاحبهکننده برای جلب اعتماد وايلدر است. و از همه بهتر اينکه کرو هر جايی که رد پايی از وايلدر بوده را زير و رو کرده و در حين مصاحبه، حرفها و خاطراتی از او را نقل میکند که وايلدر را حسابی سر ذوق میآورد و همين باعث میشود حرفهای تازهتری بزند.
"من هميشه به داستان احتياج دارم. به داستان احتياج دارم چون از فيلمهايی که وقتی نيم ساعتشان را در میآوری، فيلم بهتری میشوند، خوشم نمیآيد."
* عنوان مطلب نام فيلمیست از ويليام وايلر که از نزديکترين دوستان وايلدر بود.


Comments
بهتر نبود به کیفیت ترجمه هم اشاره می کردی؟ من فکر می کنم ترجمه خیلی خوبی داره و احساس میکنم لحن وایلدر و "بیلی بودن"اش کاملن در آمده.
حميدرضا:
موافقم. لذتی که از خواندن نسخهی فارسی کتاب میبريم خيلی وامدار قدرت و ظرافت ترجمهی گلی امامیست. لحن و شوخیهای وايلدر را خيلی خوب حفظ کرده.
ali | September 18, 2007 09:07 AM
لطفاً از وبلاگ نمایش «بازرس هاند واقعی» نوشته تام استوپارد و به کارگردانی امیر امجد بازدید فرمایید
http://hound.blogfa.com
بازرس هاند واقعی | September 18, 2007 11:17 AM
من بیلی وایلدر رو از این کتاب شناختم و عاشقش شدم. همون سال اولی که چاپ شد به توصیه دوستی خریدمش و توی هتل فروغ بندر تو بندرعباس با خوندنش رفتم به عالم هپروت .
golmaryam | September 18, 2007 02:00 PM
اونسالی که این کتاب منتشر شد، یادم نیست توی نظرخواهی فیلم بود یا دنیای تصویر که نسبتن همهی منتقدها این کتاب توی بهترین کتابهای سینمایی سالشون بود. ولی نمیدونم چرا کسی گفتگوگری یاد نگرفت از کمرون کرو.
حميدرضا:
وقتی مصاحبهکنندهی برتر مطبوعات ما در هر مصاحبهش میپرسد "اگر يک زرافه داشتيد با آن چهکار میکرديد"، ديگر ياد گرفتن حضرات از سبک و سياق کمرون کرو، بهنظرم يکجور زيادهخواهیست!
bamdad | September 18, 2007 07:45 PM
سلام آقاي پورنصيري.
1- من نزديك سه سال است كه از طريق كميكهايي كه در بچهها...گلآقا ميكشيديد، با شما ارتباط حسي عميقي دارم! (البته از نوع خوبش!)
2- من نزديك يك سال است كه از طريق نوشتههاي وبلاگتون، با شما ارتباط مجازي عميقي دارم! (البته بازم از نوع خوبش!)
3- من نزديك دو دقيقه است كه از طريق نظردادن در وبلاگتون، رسماً از شما خواستگاري مي... ببخشيد! (از نوع خوبش!)
فريد ذاكري | September 19, 2007 04:40 PM
سلام
پیری رقت برانگیزاست
انسان پیر انسانیکه شاهد تحلیل رفتن خویش است
ارادتمند هرانک
علی رشوند | September 19, 2007 04:41 PM