« ثانيه‌شمارهای کودن | Main | بهترين سال‌های زندگی ما »

...

فرن: من استعداد فوق‌العاده‌ای دارم که عاشق آدمای عوضی تو جاهای عوضی و موقعیتای عوضی بشم.
باد: تا حالا چند تا مرد تو زندگی‌تون بوده؟
فرن: [چهار انگشتش را بالا می‌برد] سه تا! آخريش مدير يه موسسه‌ی مالی بود، قضيه مال اون وقتاس که خونه بودم، تو پيتسبورگ ـ تو حساباش کسری پيدا کردن، ولی اون، به من گفت منتظرش بمونم ـ سال 1965 آزاد می‌شه.

[آپارتمان | بيلی وايلدر و آی.ای.ال.دايموند]

September 10, 2007 07:25 PM