« آرشیو بر باد | Main | کلاغ‌های اصیل »

اما کاری از دستم برنمی‌آید

«در آن سالِ دیوانه و ترسناک، در میان خون و آتش، داشتم بیست و یک ساله می شدم. من هم خشم‌گین بودم مثل بقیه. 500 هزار سرباز امریکایی در ویتنام راه پس و پیش نداشتند. مارتین لوتر کینگ به تازگی ترور شده بود. امریکا مثل یک آتش مهار‌ناشدنی بر‌افروخته بود. و آن‌گاه خشم تنها واکنش من بود...»

[نوشته‌ی پل استر درباره‌ی می ۶۸]

September 7, 2008 09:34 PM