search
linkdump
بیاخلاقی روزنامهی رسمی دولت
هادی حیدری
دربارهی 21
عطا صادقی
زنهای زندگی سلینجر
از طریق هفتان
اينديانا جونز و دهشتِ سالخوردگي
محمد چرمشير
در ستایش پُز دادن
توکا نیستانی
تو که یادت نیست لابُد...
دربارهی «دو روز در پاریس» | محسن آزرم
اگر دوباره معشوق را بیپروا توصیف نکنیم
برای خاطر کتابها
friends
[نوشتههای پشت شيشه]
[پيام تافته]
[نازلی، دختر آیدین]
[صفحهی سيزده]
هفتان
عصيان
پدرام رضایی زاده
خوابگرد
از پشت يک سوم
من،خودم و احسان
نونجيم
کافئين
بلوط
چندگانه
قصههای عامهپسند
حرفه؛ خبرنگار
انتشارات نیلا
تهران شهر
ارزيابی شتابزده
زيتون
خورشيدخانوم
پينکفلويديش
کتابهای عامهپسند
Amnesiac
وضعيت آخر
برای خاطر کتابها
خسرو نقيبی
ندا دهقانی
dejavu
یک پنجره
گلناز والا
بابونه
معصومه ناصری
منصور نصيری
آذرستان
شُمال از شُمالِ غربی
لوليان
بينش معاصر
کتابلاگ
یک لیوان چای داغ
زن نوشت
Neverland
هنوز
Acetaminophen
آزاده عصاران
عقايد يک احسان
شرتو
گل آقا
کسوف
ژرفا
مرضيه رياحی
Pinkfloydish in English
ساناز الله بداشتی
Robo
افکار
Eyes Wide Shut
جوانه
سينا تابش
چرا نگاه نکردم؟
چرندیات
Alice in Wonderland
پرشین کارتون
The Remains of the Day
عروسک کوکی
by BlogRolling
archives
go to archives' page...
« و صداقتی که نداريم | Main | ... »
فولکسسواری در امريکا

اصلا نمیخواهم ذوقزدگیم را از ديدن «Little Miss Sunshine» پنهان کنم، که بهنظرم يک شاهکار اصيل است. يک فيلم جمع و جور و بیادعا که خودِ خودِ سينماست. از همان فيلمهايی که لذت از سر و رویشان میبارد.
محض رضای خدا اگر فيلم را ديدهايد، يک بار ديگر آن فصلهای هُل دادن ماشين و بعد پريدن داخل ماشين در حال حرکت را بهخاطر بياوريد، تا بيشتر منظورم را از «لذت» جاری در فيلم متوجه شويد. يا آن شخصيت بیمثال بابابزرگ که در همان نيمههای فيلم هم میميرد، اما اينقدر جذاب هست که اسکار بهترين بازيگر نقش مکمل را به بازيگرش بدهند. يا مثلا آن فصل رقص انتهای فيلم که ديگر خود جنس است.
بهشدت ديدنش را توصيه میکنم و بسيار متاسفم که زير سايهی فيلمهای ديگر سال گذشته چندان ديده نشده است (منظورم در اينجاست و الا هاليوودیها که از خجالت فيلم درآمدهاند) و شک ندارم که از اين به بعد وقتی قرار است دربارهی فيلمهای جادهای صحبت کنيم، راحت میتوانيم به Little Miss Sunshine ارجاع بدهيم، چون هرچه فکر میکنم نمونهی بهتری از اين دست فيلمها در چند سال اخير بهخاطر نمیآورم.
در مورد ترجمهی نام فيلم هم بهنظرم بهتر است به همين عنوان انگليسی دست نزنيم که درواقع يک نام خاص است. ولی اگر قرار باشد حتما يک معادل مناسب فارسی برایش انتخاب کنيم بهنظرم بهجای عنوان «خورشيدخانوم کوچولو» ـ يا چيزهايی شبيه اين ـ بهتر است «دخترک شايسته» را بهکار ببريم که به نام آن رقابت درون داستان هم نزديکتر است.
[برندهها و بازندهها | عطا]
[رویای خانوادهی ساده و کمدرآمد آمریکایی | آزاده]


Comments
سلام
منم مثل شما لذت دیدن این فیلم رو چشیدم. بخصوص قسمت های بحث و جدل داخل ماشین و اون قسمت که پلیس بهشون گیر میده و اجرای رقصش...
خیلی قشنگ بود.
آرمان | April 26, 2007 09:34 AM
وای این فیلم فوقالعاده بود. صحنهی پریدن پایین هیچی، اولین کلمهای که پسره بعد از این همه سکوت گفت رو بگو! یا اون رقص آخرش از وقتی که خانوادههه هم رفتن روی سن! من که خیلی فیلم رو دوست داشتم. همهي شخصیتهاش به نظرم خوب بود. ولی با ترجمهی اسمش موافق نیستم! میسسانشاین رو اگر بخوایم ترجمه کنیم اصلاً خوب نمیشه! بهتره به قول خودت همونطوری بذاریم بمونه...
حميدرضا:
موافقم مريم جان. در فارسی نمیشود عنوان مناسبی برای فيلم پيدا کرد.
مریم مهتدی | April 26, 2007 11:11 AM
سلام ! به وبلاگتون در رازنو لینک دادم. ممنون میشم در صورت تمایل شما هم به این روزانه ها لینک دهید !!
سیامک قاسمی | April 26, 2007 11:51 AM
آهنگ بچههاي مدرسهي والت
http://www.mhbateni.com/mohammad/music/Bachehaye%20Madreseye%20Vaalt.mp3
موسيقي كارتونهاي قديمي
http://www.mhbateni.com/mohammad/music
....
معذرت ميخوام اگه ربطي به اين پست نداشت، وقتي ديشب اين لينك رو پيدا كردم ياد پست انريكو، انريكوي عزيز افتادم
فكر كردم شما هم خوشتون مياد
حميدرضا:
خيلی ممنون زهرا جان. لطف کردی و البته جالب بود.
زهرا | April 26, 2007 06:55 PM
دوستام چند وقت پیش به شدت از این فیلم تعریف می کردن و من هنوز که هنوزه موفق نشده ام ببینمش!! بالاخره این کارو می کنم.
از وبلاگتون خوشم اومد و با اجازه بهش لینک دادم.
looloo | May 1, 2007 05:30 AM
منم خیلی از فیلم خوشم اومد.
مخصوصن طنز تلخی که درباره اون دختربجه های عروسکی وجود داشت.
ماکان | May 2, 2007 10:49 PM
خیلی فیلم زیبایی هست . تک تک شخصیتهاشو دوست دارم . تا حالا سه بار دیدم :)
Amir | May 3, 2007 08:40 AM
فیلمی بود ساده و خیلی هالیوودی نبود...نسبتاً قشنگ بود....نه خیلی خیلی قشنگ...
holmes | May 3, 2007 10:14 AM
خوب لااقل می گفتی کجا باید تهیه اش کنیم؟؟؟
ماکان | May 5, 2007 08:36 AM
آفرین !
kelash | May 10, 2007 04:20 PM
خيلي خوش حال ام كه اين احساس لذتي كه از فيلم من بردم كس ديگري هم در آن شريك بوده است .
البته من به شدت معتقدم ليتل ميس سات شاين در پس ظاهر طنز گونه اش يك ابزورد واقعي است . فيلمي كه به راحتي و سادگي حجم بيشمار مسخرگي اطراف ما را نشان مي دهد .
فيلمي كه وقتي تمام مي شود تازه در مخاطب آغاز مي شود .
بازي هاي روان ، سادگي اعجاب
انگيز و وحشنتناكو داستان گو بودن وطلق فيلم از نقاط برجسته آن است .
به هر حال خوش حالم كه با وب لاگ شما آشنا شدم . به من هم سري بزنيد .
محبوبه آب برين | June 3, 2007 01:40 PM