« سرخوشی عنکبوت بودن | Main | در جستجوی اصالت »

ماجراهای خسرو تپل

توضيح: از وقتی که آن بلا سر «ايران جمعه‌»ی نازنين آمد و اتفاق‌هايی افتاد که خودتان بهتر می‌دانيد، خسرو، به‌عنوان يکی از اعضای اصلی «چ.س.م.خ.»، خيلی سعی کرد شهرتش را از دست ندهد و فراموش نشود. يکی از آن کارهايی که برای حفظ شهرت انجام می‌داد، آپديت کردن مرتب وبلاگش بود. اما اگر دقت کرده باشيد وبلاگ استاد مدتی‌ست که گرد و خاک گرفته و به‌روز نمی‌شود. به‌همين خاطر و برای اينکه پشت سرش حرف در نياوريد و گمان مبريد که از نفس افتاده است، اين متن کوتاه را برای من فرستاده تا بدانيد در پس اين آرامش ظاهری، توفانی سخت در راه‌ست...

حکايت پسرکی که دوست داشت زنده باشد

نمی‌توانم در وبلاگ‌م چيزی بنويسم. به لطف يک رفيق تغييراتی در راه است که زمان‌ش را نمی‌‌دانم و قرار هم هست در اين مدت چيزی وارد برنامه مديريت وبلاگ نکنم. اين چندخط را مي‌نويسم برای آن چند نفر معدودی که در اين دنيا هنوز نگران حال من می‌شوند. من سلامت‌م و واقعا دارم سعی می‌کنم زنده باشم. همين! ممنون از ای‌ميل‌ها و کامنت‌ها...

خسرو

September 28, 2006 03:53 PM

Comments

آقا خانواده اي را از نگراني نجات داده ايد هاااا !
ولي خدايي رفيق حتي به درد اينجور مواقع هم ميخورد. عجب چيز غريبي ست اين رفاقت...

من فکر میکردم باز در حال گذراندن دوره ناخوش آيندی هستی . خوشحالم که روبراهی ! يعنی اميدوارم باشی

پس خوبی خسرو!

اتفاقا من خیلی دوست داشتم بهت دسترسی داشته باشم!
البته واست اصلا نگران نیستم! میخاستم ازت تشکر کنم که وبلاگت رو به روز نمیکنی. :D

رفیقش آشنا میزنه بدجور!

سلام! همیشه سلامت باشید