|
بيوگرافی | بن بست | کميک استريپ | کاريکاتور | وبلاگ انگليسی| درباره | ارتباط |
|
October 31, 2003
تولد وبلاگم مبارک
پارسال که اولين کميک وبلاگی رو کشيدم و گذاشتم تو بن بست، فکر نمی کردم که سالگردش اينقدر مهم بشه و آخرين مهلت ايران برای امضای پروتکل الحاقی باشه!! October 29, 2003
دادنکش، هوارنکش
قبلا ها عادت داشتم که تنهاييامو تو وبلاگم بنويسم، مثل خيليای ديگه. اما خيلی وقته که نميخوام اين حس مزخرف رو با کسی قسمت کنم، حتی کسايی که تا آخر عمرم قرار نيست ببينمشون... از ديالوگهای شب يلدا (کيومرث پوراحمد)
g [10:55 PM]
October 27, 2003
امروز که بارون اومد
امروز من دوبار از ونک رد شدم و هر دو بار هم بارون به حداکثر شدت خودش رسيد و رسما دوش گرفتم! واقعا خنده دار بود، کاری هم نداشتم يعنی بايد از اين ور ميدون می رفتم اونور تا ماشين سوار بشم و حداکثر پنج دقيقه طول می کشيد ولی تا پامو گذاشتم بيرون از ماشين بارون تند شد و يه حال اساسی بهم داد. تا سوار می شدم هم بند ميومد!! قضيه کايوت و رودرانر شده بود که همش اين گرگ بدبخت بدشانسی مياره... فقط هيچ رودرانری نبود که من دنبالش کنم، به خدا راست می گم!! اون زمان که هنوز سايتم رو نگرفته بودم، جزو برنامه هام اين بود که ای- کارد هم طراحی کنم و بذارم اينجا، ولی وقتی شرايط مساعد شد مثل هزار و يک طرح و ايده نافرجام ديگه فراموشش کردم تا اينکه چند روز پيش دوباره يادش افتادم و از يه دوست خيلی نازنين هم قول گرفتم که با فلش برام درست کنه چون خودم واقعا ديگه نمی رسم که بخوام انيميتش (Animate) هم بکنم. می خواستم بگم از اين به بعد که هی می گين بن بست چی شد؟ اين هم بپرسين که ای- کارد چی شد!!؟ :D راستی کسی خبر نداره که چه جوری ميشه بليط شب هزار و يکم رو گير آورد؟ فقط از گيشه فروخته ميشه؟ اين سايته هم که فعلا پيش فروش نداره ديگه... جون ماماناتون اگه ميدونين بگين چون ميخوام حتما اين تئاتر رو ببينم. حيفه اگه از دست بره. درضمن کسی خبر نداره DVDهای درست و حسابی رو از کجا ميشه خريد يا اجاره کرد؟
g [Comments (10)]
g [11:30 PM]
اين چند روز چند نفر ازم درباره داستان و روايت پيچيده ساعتها سوال کردن، اون موقع هم تازه اکران شده بود يادمه خيليها با خط داستانی اش مشکل داشتن، گفتم توی يه پست کاملا درباره اش توضيح بدم بد نباشه. فيلم براساس رمان پرفروش "ساعتها" نوشته مايکل کانينگهام ساخته شده است، رمانی که برای نويسنده اش جايزه معتبر پوليتزر را به ارمغان آورد. فيلم با ديالوگهای ويرجينيا وولف بر روی صحنه خودکشی اش در سال 1941 آغاز می شود، اما داستان در سه برهه زمانی متفاوت و سه شخصيت مجزا پيش می رود. داستان اول درباره ويرجينيا وولف سال 1923 است که درحال نوشتن رمان "خانوم دالووی" با ماجراهای آن کلنجار می رود. داستان دوم در سال 1951 روايت ميشود و لورا براون را بهنگام مطالعه "خانوم دالووی" و تاثيرات کتاب بر روی او نشان می دهد. پاره سوم داستان، کلاريسا وُن سال 2001 در نيويورک است که قصد دارد برای دوست نويسنده اش که مبتلا به بيماری ايدز است جشنی برپا کند. October 24, 2003
اينجا هنوز هم بن بسته!
راستش بعد از پست قبلی رفتم يه سری به بن بست زدم و کامنتهاشو خوندم. خيلی حال کردم، هم ياد گذشته افتادم و بازيهای وبلاگی و هم اعتماد به نفسم کلی رفت بالا، آخه هی ازم تعريف کرده بودن، فکر کرده بودن خبريه! يه جورايی تصميمم رو گرفتم که حتما ادامه اش بدم اما کِی و چه جوری نميدونم. ولی تمام سعی ام رو می کنم برای تولد بچه ام يه چيزی بکشم. راستی بينال هم هنوز نرفتم ببينم چجوريه فقط بگم که استاد "دوست محمدی" کبير، برنده جايزه اول و سه هزار دلار ناقابل شد! نوش جونش! ديروز برای بار سوم نشستم "ساعتها" رو ديدم. واقعا شاهکار اين دو سه ساله است. ديدنش برای هر انسان بالغ و عاقلی، واجب موکد است! هربار هم اين فيلمو می بينم احترامم به مريل استريپ بيشتر ميشه، فکر کنم يکی از بهترين تشبيه ها رو حميدرضا صدر درباره اش بکار برده بود که استريپ رو "کاترين هِپبرن دهه نود" ناميده بود. قبلا درباره اين فيلم زياد نوشتم و مطمئنم که باز هم می شينم می بينمش! October 20, 2003
ياد باد آن روزگاران، ياد باد
يکی دو روز پيش بود که به يه دوست عزيز وبلاگی گفتم "بن بست" برام کابوسی شده! نه حسش هست و نه وقتش و نه پهنای باندش! از طرفی يه مدته احساس می کنم که اون وبلاگ مال همون موقع ها بود و لذتش برای وقتی بود که اينقدر فضای وبلاگها متشنج و اعصاب خورد کن نبود. بعضی وقتها احساس می کنم بن بست به نوعی پيش قراول يک سری سايت و وبلاگ مسخره و سخيف شده که کاری جز چرت و پرت گفتن و آزار رسوندن به بلاگرها ندارن ... بخاطر همين هم چندان تمايلی ندارم ادامه اش بدم. ميترسم که شوخيهای خيلی لايت و با ترس و لرزم، همرديف گل واژه های يه مشت بيکار بشه. هنوز يادم نميره وقتی يکی دو قسمت اول رو آپ کردم که در مورد حسين بود، با اينکه ايده اين کميک های وبلاگی هم از خودش بود، اما همش ميترسيدم ناراحت نشه. شکر خدا هيچکس هم از دستم ناراحت نشد و خيلی تجربه خوبی شد برام. بعضی وقتا همين خاطرات هم ترغيبم می کنن که دوباره شروع کنم... نميدونم... بينال کاريکاتور تهران هم از فردا در فرهنگسرای نياوران برپا می شه و مثل دوره قبل من شرکت نکردم. متاسفانه مهلت ارسال آثارش دقيقا مصادف شد با دوران پرکاری من توی جام جم و يکی دو جای ديگه. اميدوارم آبرومندانه برگزار بشه هرچند از ديدن و شنيدن اين همه اسم تکراری خسته شدم... ادامه نميدم، حال و حوصله دردسر ندارم. October 18, 2003
يک جشنواره تلويزيونی تلويزيونی تلويزيونی
من مثلا دوشنبه بايد سه شيت پلان يه دبيرستان سه طبقه رو تحويل بدم، اصلا حسش نيس! باز خوبيش اينه استاد گرامی گير نميده که با راپيد بشينين بکشين و به اتوکد راضی ميشه وگرنه الان بايد تو سرم ميزدم. دعا کنين برام که همت کنم بشينم پاش! چند وقته ميخوام درباره اين جشنواره مضحک سيما بنويسم وقت نميشه. واقعا برای اين صداوسيما متاسفم. دو ماهه روزی بيست تا تيزر درباره اش داره پخش می کنه، دو ساعت وقت نذاشتن يه برنامه ريزی براش بکنن که اينقدر افتضاح برگزار نشه و تا ساعت 2 نصفه شب طول نکشه. جوايزش هم که انگار يه جوری ميخواستن به هم ديگه حال بدن! تا تونسته بودن مجموعه و زيرمجموعه درست کرده بودن، تا کسی دست خالی برنگرده! جايزه های اصليش هم که افتضاح بود، انتخاب جواد رضويان و پريسا بخت آور در حاليکه مهران مديری رقيبشون بود، خنده داره واقعا. ناديده گرفتن مديری انصافا هنر ميخواست! بهترين بازيگر مرد هم که به حسين ياری رسيد و ديپلم افتخار به خسرو شکيبايی و بيخيال اون قاضی معرکه دوران سرکشی (رضا کيانيان). نميدونم چی بگم... توی تله تئاتر ولی انتخاباشون خوب بود و همه جايزه های ريز و درشت رو به "به سوی دمشق" ِحميد سمندريان دادند. هنوز پشيمونم که چرا اين تله تئاتر رو نگاه نکردم... October 14, 2003
سنت را مدرنيته را
چند وقت پيش يادمه که بهرام عظيمی عزيز به نکته جالب و بامزه ای درباره شرکت در جشنواره های کاريکاتور اشاره کرد، با يه نگاه سطحی به برندگان سالهای دور و نزديک جشنواره معتبر گفت که برای کشورهای شرق آسيا (مثل ژاپن و کره که در زمينه کاريکاتور خيلی فعالند) اجرا خيلی مهم نيس، اصل سوژه اس. بارها ديديم که اجراهای فوق العاده ضعيف (و بعضا افتضاح) تونستن جايزه های هنگفت يکی دو ميليون ينی "يوميوری شيمبون" رو ببرن، اما برای اروپا (مخصوصا ايتاليا که سالی 4-5 تا جشنواره درست و حسابی داره) اجراهای قوی بسيار مهمتر از سوژه هستند... October 11, 2003
می کشی يا بکشمش؟
امروز همه جا خبر از شيرين عبادی بود و توی همه مطالب و صحبتهايی که درباره اش خوندم، اين نظرسنجی بی بی سی کنار خبرش از همه برام جالبتر بود. از بين 4641 رای دهنده، 85 درصد شيرين عبادی رو مستحق اين جايزه ميدونستن. خيلی خوب بود. October 09, 2003
کاريکاتوريستها در شبکه
شايد دو سه سال پيش که وب مستر سايت ايران کارتون قسمت کاريکاتوريستهای ايرانی را برای سايت طراحی می کرد، اگر ميدانست که پس از چندسال، راه انداختن وبسايت های شخصی از نان شب هم واجب تر ميشود، آن همه فضا به اين بخش اختصاص نميداد. سايت ايران کارتون که به همت و پشتيبانی خانه کاريکاتور راه افتاده بود، تا همين يکسال پيش هم مهمترين پايگاه کارتونيستهای ايرانی بود و علاوه بر خبررسانی، به تبادل فرهنگی ميان کاريکاتوريستهای وطنی و بيگانه می پرداخت. اما پس از اينکه سايتهای شخصی يکی يکی از راه رسيدند، جنبه خبررسانی اين پايگاه بر بخش کاريکاتوريستهای ايرانی چربيد و اکنون با راه افتادن قسمت فارسی سايت، اطلاع رسانی به مهمترين هدف اين پايگاه بدل شده است. :: ماهنامه گل آقا - شماره 145 - مهر 1382 موخره: يک ماه پيش که اين مطلب را برای چاپ به ماهنامه دادم، نيکان هنوز توی آدرس فوق الذکر سکونت داشت، ولی حالا گويا به اينجا نقل مکان کرده... October 07, 2003
و من همچنان به آسمان نگاه می کنم!
"گاهی به آسمان نگاه کن" رو اگرچه دوست دارم و بار اول که ديدمش کلی ازش تعريف کردم، اما فيلم خيلی پخش و پلاست. هرقدر که کارگردانی فرش باد منسجم و حساب شده بود، گاهی به ... از کارگردانی رنج می برد. البته اين مشکل بيشتر بخاطر تعدد شخصيتهای داستان يا درواقع کتاب "مرشد و مارگريتا" ست که در قالب يه فيلم نود دقيقه ای مقداری آزاردهنده ميشود. اينقدر هم جزئيات و داستانهای جانبی در فيلم زياده که بعضی تيکه هاشو تازه در دفعه دوم کشف کردم. ولی هنوز معتقدم که ليلی با من است مدرن شده يا همون گاهی به آسمان نگاه کن، فيلم خوبی است اما سقف کاری کمال تبريزی نيست، احتمالا تا يکی دو هفته ديگه هم بيشتر روی پرده نميمونه... به يه بار ديدنش می ارزه انصافا. بليط "شب هزار و يکم" هم تا 25 مهر رزرو شده و از اون به بعد هم قراره که ديگه رزرو نداشته باشه و فقط از طريق گيشه به فروش برسه. اينروزها هم هر روزنامه و مجله ای رو باز می کنی بهرام بيضايی باهاش مصاحبه کرده! October 04, 2003
نسل سوخته
موخره: اين يادداشت را به حساب يکساعت پياده روی بعد از تماشای فيلم بگذاريد در خلوتی عجيب در يک روز پاييزیِ ابری... تکميل::
g [TrackBack (0)]
g [07:07 PM]
يه روز توی تعطيلات عيد بود که همينطوری نشسته بودم پای تلويزيون و شبکه ها رو دور ميزدم که ديدم شبکه يک يه مستند درست و حسابی رو داره پخش ميکنه که رويا نونهالی توش بازی می کنه و راوی سفری است به آفريقا. مستند "اينجا، آفريقاست" به کارگردانی رامين حيدری فاروقی و بازيگری و گويندگی رويا نونهالی در 52 قسمت 35 دقيقه ای برای شبکه يک تهيه شده و قراره جمعه ها حدود ساعت هشت شب پخش بشه. امشب هم اولين قسمتش (که البته همون قسمتی بود که توی عيد ديده بودم) پخش شد و انصافا مثل دفعه قبلی حسابی بهم حال داد. تصاوير جذاب و ديدنی از طبيعت بکر آفريقا بهمراه نريشن های زيبايی که با صدای رويا نونهالی شنيده ميشه، واقعا لذتبخشه. مخصوصا صدای رويا نونهالی که يه اعتماد به نفس معرکه ای توش پنهانه و انگار ساخته شده برای طبيعت آفريقا! اين عکسه هم مربوط به يه مقاله ای بود که توی بی بی سی خوندم درباره صنعت بازيهای گوشی های موبايل که رشد خيلی خوبی داره و قصد دارن از اين به بعد بيشتر به جذاب کردن بازيها برای زنها بپردازن و اونا رو هم بيارن تو خط! مقاله جالبيه، بخونينش. کامنتهايی هم که پائينش گذاشتن هم ارزش خوندن داره... بعد از اينکه توی پست قبلی حال سينما قدس رو گرفتم (البته بيشتر از اينها حقشه!)، گفتم چه پسنديده است که حالا از سينمای محبوبم هم يادی کنم! پاتوق من عصر جديده، درواقع اگه فيلمی توی عصرجديد اکران نشه تا جايی که بتونم سعی می کنم نرم دنبالش! خيلی اين سينما عشقه! بعد از اون هم فقط سينما فلسطين! نوسار و فوق العاده خوش ساخته، درواقع بمراتب از عصرجديد بهتره، ولی يه ايراد بزرگ داره، برنامه اکرانش خيلی بده. فيلمهای چرت و پرت خيلی ميذاره و اگه يه فيلم درست و حسابی هم بذاره سريع وَر ميداره! راستی من فردا حتما ميرم سالن يک عصرجديد، "نفس عميق" رو ببينم... پيشنهاد می کنم در اسرع وقت برين نماينده ايران برای اسکار رو ببينين. |
|