|
بيوگرافی | بن بست | کميک استريپ | کاريکاتور | وبلاگ انگليسی| درباره | ارتباط |
|
April 30, 2004
گلآقا ديگر نمیخندد
10 دقيقه است دارم با خودم کلنجار میرم چهجوری اين خبر رو بنويسم؛ کيومرث صابری فومنی ملقب به گلآقا، امروز صبح در سن 63 سالگی از دنيا رفت. دلم برای پيرمرد شمالیِ دوستداشتنی مطبوعات، تنگ میشه. مثل اينکه نتونست با دوری مجلهای که سيزده سال منتشرش کردهبود، کنار بياد. روحش شاد. [مطلب من در پندار – به ياد گلآقا] April 25, 2004
يکی مارمولکو بگيره
خُب مارمولک همونطور که انتظار میرفت فروش روياييش رو شروع کرده و در سه روز اول نمايش بهسادگی مرز صد ميليون تومان رو پشت سر گذاشت. با اينکه دو سه صحنه فوقالعاده مفرح فيلم، متاسفانه حذف شده، اما فيلمنامهای که قاسمخانی برای فيلم نوشته اينقدر شوخی داره و از نکتههای خندهدار سرشار هست که يکی دو ساعتی توی سالن حسابی قهقهه بزنين! (بزرگترين حسن کارای قاسمخانی همينه که خسيسبازی درنمياره توی تيکه انداختن) حتما بريد فيلمو ببينيد و پيشنهاد می کنم حتما رزرو کنيد چون در بهترين حالت دو سه ساعت بايد توی صف بايستيد... اين هفته خوشبختانه هم سينما يک فيلم خوبی نشون داد و هم سينما چهار. سينما يک که فيلم Beautiful People به کارگردانی جاسمين ديزدار رو نشون داد، فيلم جالبی بود که با طنزی ملايم به روايت جنگ بوسنی میپرداخت. سينما چهار هم فيلم معرکهی برادران کوئن، O Brother, Where Are Thou رو نشون داد که يکی دو سال پيش اکران هم شد توی سينماهای تهران. راستش ديگه از سينما چهار نااميد شده بود و برام خطلی عجيب بود که اين فيلمو نشون داد. April 23, 2004
فيلمی که میفروشد
بايد خوشحال بود که فيلمی مثل کما داره میفروشه. در وضعيتی که تعداد فيلمهايی که در سال فروششون از مرز سيصد ميليون میگذره، به تعداد انگشتای دو دست هم نمیرسه، بايد راضی بود که يه فيلم بهسادگی تونسته صفهای طويلی ايجاد کنه. اما از طرفی فيلم پر از ايراده، فيلمنامهاش فکر کنم بعد از ملاقات با طوطی يکی از ضعيفترين فيلمنامههايی بوده که به عمرم ديدم. نويسنده فيلمنامه خيلی به خودش زحمت نداده که اتفاقات و شکلگيری روابط رو منطقی جلوه بده، فقط خيلی سردستی داستان رو تعريف کرده تا به جاهايی برسه که قراره لحظات مفرحی باشه و فروش فيلم رو تضمين کنه. اينقدر اين فيلمنامه ضعيفه که حتی تجربه تدوينگری معيريان هم نتونسته ضعفهای اونو بپوشونه. مثلا نگاه کنين به جايی که برای اولين بار امير به خانه حسن میرود، و صحنه بعدی میبينيم که شب در منزل او خوابيده، بی هيچ دليل خاصی. يا جاهايی قرار است فيلم دست به نقد جامعه بزند و مثلا پيام اخلاقی خود را منتقل کند. شاهبيت اين لحظات انتقال پيام اخلاقی، جاييست که يک افسر نيروی انتظامی رو ساکت در برابر امير قرار میده تا هر چه میخواهد دل تنگش، بگويد. يا اونجا که به ناگهان میفهميم امير مدال طلای المپياد رو داره و با خروجش، يک مغز از اين مملکت داره فرار میکنه چقدر نچسب دراومده. پینوشت: اين مطلب رو متاسفانه ديشب حين انتقال سرور پست کردم و بهخاطر همين همش دود شد رفت هوا! خوشبختانه بنا بهعادتی قديمی توی word، save کرده بودم ولی اگه کسی کامنت گذاشته بود ديروز متاسفانه بههمراه لينکهايی که ديروز دادم توی لينکدامپ پريده... متاسفم :( April 20, 2004
مسيح در تهران به صليب کشيده میشود
April 17, 2004
بياييد درباره ايدز صحبت کنيم
اين شماره کاپوچينو يه گزارش خيلی جامع و خوندنی داره درباره ايدز و راههای انتشار و گسترش و چگونگی پيشگيری از اون. پيشنهاد میکنم حتما بخونينش. بعد از کاری که چند وقت پيش بیبیسی برای آگاهی دادن درباره ايدز به چند زبان مختلف (از جمله فارسی) توی سايتش انجام داد، مطلبی به اين کاملی درباره اين بيماری عجيب نخونده بودم.
April 15, 2004
فیالاحوال السيدة نساء الوبلوگشهر
بالاخره بعد از حدود دو ماه بنبست رو آپديت کردم، يه نگاهی بهش بندازين. با اينکه بيشتر شبيه به يه مطلب طنز شده تا کميک استريپ و کارتون، اما خودم خيلی دوستش دارم. از پريشب (توجه کردين که باز شب سوژه پيدا کردم؟!) تا ديشب که اجراش رو تموم کردم، همش توی ذهنم وول میخورد! راستی شنيدهها حاکی از اينست که امشب سينما يک میخواد "Cast Away" رو نشون بده، فيلمی با بازی تام هنکس و کارگردانی رابرت زمهکيس. از دست ندينش.
g [TrackBack (0)]
g [01:41 PM]
April 14, 2004
فونتريه آبرو دارد
قبلالتحرير: سه چهار روز پيش، توی وبگردیهام به وبلاگ نسبتا معروفی که خيلی کم میخونمش سر زدم و ديدم درباره داگويل (Dogville) و لارس فونتريه (Lars VonTrier) مطلبی نوشته و از اون جالبتر اينکه توی پاراگراف اول گفته که اين فيلم اولين فونتريه است. همين بهانهای شد تا حرفهايی که توی مطلب "سگ کثيف لعنتی" نشد درباره فونتريه بگم، توی اين پست بنويسم. شايد دوست عزيز وبلاگنويس ما هم از اين به بعد، قبل از اينکه مطلبی بنويسه يه سرچ ساده بکنه. داگويل اولين قسمت از سومين سهگانه فونتريه است، سهگانهای که قرار است درباره امريکا و زندگی امريکايی باشد. فونتريه پيش از اين سهگانهای برای "اروپا" ساخته بود که فيلمهای "عامل جنايت" (The Element of Crime-1985)، "اپيدميک" (Epidemic-1988) و "اروپا" (Zentropa-1992) را شامل میشد. دومين سهگانه او با عنوان "قلب طلايی" (Gold Heart) درباره زن فداکاری بود که زندگيش را برای اطرافيانش تباه میکرد و فيلمهای "شکستن امواج" (Breaking the Waves-1996)، "احمقها" (The Idiots-1998) و "رقصنده در تاريکی" (Dancer in the Dark-2000) را در خود جای میداد. اين فيلمها بهغير از آثار تلويزيونی او و کارهاييست که بهعنوان فيلنامهنويس و تهيهکننده يا فيلمبردار در آنها شرکت داشته است. حدس میزدم تيزر هوندا بايد کار حميد بهرامی باشه، اما چون يکی دو نفر ديگه از بچهها که در کار طراحی تيزر هستند، قلمشون تحت تاثير کارای بهراميه، مطمئن نبودم. بخاطر همين ترجيح دادم با صراحت از کسی اسم نبرم، ولی با کامنت مانا پای مطلب قبليم، مطمئن شدم که کار کار بهراميه. April 12, 2004
يه روز مثل روزای قبل
واقعا يکی از معدود برنامههای قابل ديدن تلويزيون، آگهیهای بازرگانيشه که کم هم نيستن. اما بين اون همه تبليغهای ريز و درشت و اعصاب خوردکن، بعضی وقتا چند تا انيميشن درست و حسابی پيدا میشه که حسابی آدمو سر ذوق میآره. بعد از کارای سهبعدی بهرام عظيمی (همون آگهیهای معروف نيروی انتظامی) و چند تا از تبليغهای چیتوز و اشیمشی، آگهیهای هوندا که جديدا پخش میشه، خيلی کار قویايه. (اکثرا هم کار کاريکاتوريستاييه که انيماتور شدن!) April 10, 2004
فراری از خدمت
بالاخره مصاحبهای که دو سه هفته قبل از عيد با حميد امجد برای کاپوچينو گرفتيم، اين شماره منتشر شد. فکر میکنم مصاحبه خوبی شده، با اينکه بيشتر بخاطر نمايش "زائر" و صحبت درباره اون سراغ امجد رفتيم ولی مصاحبهی خيلی جامعی شد درباره پرونده هنری و دوران کاريش که چندان هم بیفراز و نشيب نبوده. قسمت اول گفتگوی حدودا سه ساعتهی من و شيده و صنم و مهناز بههمراه عليرضا که روی سر من نشسته بود و عکس میانداخت (!) رو حتما بخونيد. جدا از اينکه اين فقط نصف ماجراست، فکر کنم به اندازه کل مصاحبه هم حرفهايی زده شد که به سنت همه مصاحبهها توی نوار ضبط نشده. اصلا بزرگترين لذت مصاحبه همين حرفهاييه که هيچوقت منتشر نمیشن...
در مورد برنامه راديويی امجد هم که قبلا صحبت کرده بودم، توی قسمت دوم مصاحبه مفصل توضيح داده شده، ولی حدود 6-7 ماهی هست که بخاطر مشکلاتی، برنامه سهشنبه شبهای امجد توی راديو پيام ديگه پخش نمیشه. دلايلش بماند برای هفته ديگه و بخش پايانی مصاحبه...
[فراری از خدمت - گفتگوی سه ساعته گروه کاپوچينو با حميد امجد]
خوشبختانه ديروز تونستم فيلم تحسينشده و شگفتانگيز پدرو آلمودوار، Talk To Her رو ببينم. فيلم فوقالعاده پاک و انسانیايست که ارزش بارها ديدن رو داره، مخصوصا در زمانهای که سينما با بحران فيلمنامهی درست و حسابی رو به روست میشه از فيلم آلمودوار خيلی چيزها ياد گرفت و در حسرت اينکه چرا شبيه آلمودوار کم داريم، سوخت! April 05, 2004
وَه چه بیرنگ و بینشان که منم
هيچ چيز مثل اين حال نمیده که يه کلاس رو دودر کنی، بعد فرداش بفهمی که کلاس تشکيل نشده! تازه اون هم چه کلاسی؛ نقشهبرداری! بايد برم زندگيمو مرور کنم ببينم کجا کار خيری کردم که چنين عاقبت بهخير شدم! بالاخره يه خوره درست و حسابی ارباب حلقهها رو پيدا کردم! دستش درد نکنه، تا حالا هشت بار فقط قسمت اول رو (ياران حلقه) ديده، باز هم میخواد ببينه! وبلاگ سينمايی خوبی هم داره... ولی سر فرصت يه بار بايد حسابی در رثای ارباب حلقهها قلمفرسايی کنم، البته بعد از ديدن دیویدی بازگشت پادشاه. April 03, 2004
پراکندهها
واقعا توی زندگی يکنواخت و کسلکننده صنعتی و شهری، هيچچيز لذتبخشتر از پرسه زدن توی يه کتابفروشی تر و تميز نيس. يهجور وجد عارفانه توی کتاب نگاهکردن و خريدن هست که با هيچ لذت ديگهای قابل قياس نيس، اونم توی سيزدهبهدر! داگويل هنوز توی امريکا اکرانِ گسترده نشده و تازه از 26 مارس (يعنی 4-5 روز پيش) توی نيويورک و لسآنجلس بهصورت محدود نمايش داده شده و از اواسط همين ماه (آوريل) قراره در بعضی از شهرهای منتخب ايالات متحده روی پرده بره. بخاطر همين توی مطلبی که برای کاپوچينو نوشتم، در يک عمل ناجوانمردانه داستان رو تقريبا کامل تعريف کردم! ولی ارزش فيلم بهمراتب بالاتر از اين حرفهاست که با فهميدن داستانش، لذتش زايل بشه. نکته جالب اينجاست که ريتم فيلم خيلی آهسته است و زمانش نزديک به سه ساعت ( دو ساعت و 58 دقيقه) اما اصلا خستهکننده نيس... قبلا از سرويس انديشه و ادبيات شرق حسابی تعريف کرده بودم، توی ويژهنامه عيدش چند تا مطلب و مصاحبه درست و حسابی بود که فرصت نشده بود بهشون لينک بدم... |
|