بيوگرافی | بن بست | کميک استريپ | کاريکاتور | وبلاگ انگليسی| درباره | ارتباط



September 21, 2004
پراکنده‌ها

g اين چند روز «ناتوردشت» رو دارم می‌خونم و به‌جرات می‌تونم بگم تا همين جا يکی از بهترين داستان‌هايی بوده که تا حالا خوندم. پيشنهاد می‌کنم اگه مثل من تا حالا برای خوندن چنين اثری غفلت کرديد بيش از اين زمان رو از دست نديد. جديدا هم يه ترجمه‌ی جديد از کتاب منتشر شده ولی اين نسخه‌ای که من دارم می‌خونم چاپ اولش سال 78 منتشر شده، به ترجمه محمد نجفی و توسط انتشارات نيلا. انصافا هم ترجمه‌ی خوبی داره و زبان عاميانه و شوخی‌های پرشمار متن حفظ شده.
بعد از اين هم فکر کنم برم سراغ «دلتنگی‌های نقاش خيابان چهل و هشتم».

g چند روز پيش برای همين بخش معرفی فيلم‌ ايران جمعه I, Robot رو ديدم. مثل اکثر فيلم‌های تجاری و تماشاگرپسند هاليوود، خوش‌ساخت و سرگرم‌کننده بود که البته فکر نمی‌کنم ديگه در سينمای امريکا اين مساله حُسنی برای فيلم به‌شمار بياد!
داستان و فضای فيلم هم چيزی بود مابين Terminator 3 و Minority Report. فقط حيف که ويل اسميت خيلی توی فيلم دلقک صفت نبود!

g جشنواره فيلم‌های کودک و نوجوان هم مثل هرسال از دوازدهم تا نوزدهم مهر در اصفهان برگزار می‌شه. با اينکه هنوز به‌طور رسمی اسامی فيلم‌های بخش مسابقه اعلام نشده اما شنيده می‌شه فيلم‌های جالبی توی اين دوره قراره شرکت کنند، «گل يخ» کيومرث پوراحمد، «لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند» بهمن قبادی و احتمالا «چای‌نت» حسين قناعت.
برای اولين بار خيلی دوست دارم فيلم بهمن قبادی رو ببينم، می‌گويند که کار متفاوتی نسبت به ساير فيلم‌هايش است و کارگردانی خوبی دارد هرچند که همچنان در کردستان می‌گذرد. بعيد هم نيست 10 مهر (که آخرين مهلت ارسال فيلم‌ها به آکادمی‌ست) به‌عنوان نماينده ايران در اسکار 2005 انتخاب شود.

g دوره‌ی جديد سينما چهار هم با اينکه به‌مراتب از سری قبل بهتره اما هنوز خيلی با سينما يک و اولين سری سينما چهار (که هر دو محصول يک گروه بود) فاصله داره. علاوه بر اينکه فيلم‌های انتخابی‌ش تا حالا چندان جالب نبوده، قرار بود که به‌صورت ژانريک فيلم پخش کنن و مثلا سه چهار هفته‌ی اول فقط فيلم‌های ژانر جنگی نشون دادن، اما الان چند هفته‌ست که فقط فيلم‌های ژاپنی پخش می‌کنن و فکر کنم سينمای ژاپن رو يه ژانر به‌حساب آوردن!
مثل اين می‌ماند که اسپيلبرگ بعد از ساختن فيلمی در ژانر علمی ـ تخيلی تصميم گرفته فيلمی در ژانر سينمای ژاپن بسازد! يکی به اين دوستان بگويد بررسی فيلم‌های يک کشور با ژانر تفاوت دارد.



September 15, 2004
ايران جمعه و من

بالاخره تصميم گرفتم کارهايی که برای ايران جمعه می‌کشم رو بگذارم توی قسمت کميک. چون هم خودم خيلی دوست‌شون دارم و به‌نظرم برای بچه‌ها هم کار جالبيه و هم اينکه هر هفته دارم يه فيلم رو معرفی می‌کنم و حجم‌اش داره زياد می‌شه و حيفه که همين‌طوری رو کامپيوترم خاک بخوره!
از طرفی باعث شده که اين مدت زياد فيلم ببينم و بالاجبار به اين نسخه‌های پرده‌ای هم رضايت بدم. حالا کيفيت افتضاح اين فيلم‌ها به درک، اين زيرنويس‌های فارسی‌ش اعصاب نمی‌ذاره برای آدم!
راستی اگه وقت کرديد فردا حتما ايران جمعه را بخريد، يک کار ويژه‌ای برای باز شدن مدارس کشيدم که خيلی هم وقتم رو گرفت و به‌نظرم کار جالبی هم شده. پنج تا مدرسه‌ی معروفی که توی فيلم‌ها حضور داشتند رو معرفی کردم؛ مثل هاگوارتز و مدرسه‌ی X-men و چند تای ديگه.

فکر می کنم هشتمين جشن خانه سينما به لحاظ جنجال‌آفرينی رکورددار باشه! بعد از جنجال‌های کنار کشيدن دوئل و تعيين محل برگزاری جشن، حالا نوبت به احضار برگزارکنندگان و حاضران جشن به دادگاه رسيده به‌خاطر بدحجابی و عدم رعايت شئونات اسلامی.



September 12, 2004
در سينماهای تهران و شهرستان‌ها

سرانجام اشک سرما هم از چهارشنبه‌ی هفته پيش به‌همراه گاوخونی اکران شد. از ديروز هم فارنهايت 9/11 در يکی دو سينما روی پرده رفت و قراره فردا هم کيل بيل توی سانس آخر سينما فرهنگ به‌نمايش در بياد.
اشک سرما فيلم بدی نيس ولی اونطوری هم که انتظار داشتم و تعريف شنيده بودم ازش، نبود. فيلم‌نامه‌ی جالب توجهی داره که البته متاسفانه ريتم کندی هم به فيلم داده، اما گره داستانی خودش رو خوب مطرح می‌کنه و همين عامل باعث می‌شه که ريتم کند فيلم رو تحمل کرد. فيلم‌برداری فيلم و همچنين بازی‌های دو شخصيت اصلی جالب توجهه. به‌هرحال بهتر از ديدن شمعی در باد و قلب‌های ناآرامه!
گاوخونی هم که تا حالا به اندازه کافی درباره‌اش روده‌درازی کردم و گفتم که فيلم کسل‌کننده‌ايه. يه مدت فکر می‌کردم شايد چون فيلم رو ساعت ده و نيم شب توی جشنواره ديدم و تا نزديکای سه صبح توی سينما بوديم تا پرسش و پاسخ آخرش هم تموم بشه اين‌قدر گاوخونی برام خواب‌آور به‌نظر اومده اما دو سه روز پيش دوباره فيلم رو ديدم و فهميدم اين جادوی فيلم آخر افخمی‌ست که در هر ساعتی از شبانه‌روز تماشاگر رو به خواب می‌بره!

مزرعه پدری هم از اين هفته فکر کنم جانشين مهمان مامان بشه. فيلم مثل اکثر کارای ملاقلی‌پور خيلی پخش و پلاست و در يک فضای عصبی می‌گذره و ايده‌ی بازی در زمان و مکانش در نيومده اما جلوه‌های ويژه و فيلم‌برداری (که به‌روش اسکوپ انجام شده) خوبی داره. نمی‌دونم هم سرانجام اون صحنه‌ی به‌شدت رمانتيک (و به‌زعم بعضی‌ها اروتيک!) فيلم چی شد و بالاخره توی اين نسخه‌ای که قراره اکران بشه هست يا نه. توی جشنواره که حسابی همه رو شگفت‌زده کرد!
[يادداشت روزهای جشنواره درباره مزرعه پدری]



September 04, 2004
اين دو نابغه

راستش رو بگم ديگه دارم عاشق برادران کوئن می‌شم! اصلا زاويه ديدشون به ماجرايی که دارن تعريف می‌کنن واقعا بی‌نظيره. اگر به تم کلی فيلم‌هايی هم که ساختن توجه کنين، علاوه بر اينکه علاقه‌شون به فيلم‌های نوار رو مشخص می‌کنه می‌بينين که يه سری سوژه‌ی تکراريه. يعنی توی هاليوود فيلم‌های متعددی می‌شه پيدا کرد که به فرار چند تا زندانی و قتل و جنايت و کلاه‌برداری و يا حتی عاشق شدن دو نفر که سرتاسر فيلم با هم دشمن‌اند، پرداخته‌اند. اما وقتی اين دو برادر فيلم‌نامه رو می‌نويسن و شروع می‌کنن به ساخت همون سوژه‌های دستمالی شده، يه فيلمی پديد می‌آد که هيچ شباهتی به ديگر فيلم‌ها نداره.جدا از اون حس هجوآميزی که در تمام فيلم‌هاشون می‌شه پيدا کرد، يه طنز سياهی هم وجود داره که نمی‌ذاره به قهقهه بيوفتی.

Catherine Zeta-Jones and George Clooney in a film by Coen Bros.Intolerable Cruelty رو تازه ديدم و با اينکه به‌نظرم فيلم خيلی مطرحی توی پرونده اين دو برادر نمی‌تونه باشه اما تمامی خصوصيات و علايق برادران کوئن رو داره. از جرج کلونی(George Clooney) که بازيگر مورد علاقه‌شونه گرفته تا جنون‌های آنی و ديوونه‌بازی‌های شخصيت‌هاشون و يا حتی اينکه يه تصادف و اتفاق ناگهان زندگی نقش اول رو زير و رو می‌کنه و البته نشانه‌های بصری هنرمندانه‌ای که در متن فيلم قرار می‌دن (نگاه کنيد به نحوه وارد شدن کلونی به فيلم که با نشان دادن دندان‌هاش و توی يه دندان‌پزشکی صورت می‌گيره و در تمام فيلم با نشان دادن دندان‌هاش به‌نوعی تکرار می‌شه).

فيلم در ژانر محبوب تماشاگران امريکايی (کمدی رمانتيک) و در سال 2003 ساخته شده و اثر ماقبل آخر اين دو برادر (قبل از The Lady Killers) محسوب می‌شه و علاوه بر کلونی، کاترين زيتا- جونز (Catherine Zeta-Jones) هم توی فيلم بازی می‌کنه. بيلی باب توزنتن هم يه نقش کوتاه و بامزه در فيلم داره که اتفاقا خيلی هم تاثيرگذاره.

پی‌نوشت: راستی فقط توی يه فيلم از برادران کوئن می‌شه يه کشيش رو تصور کرد که با گيتار روی دوش می‌آد توی مراسم عروسی و قبل از شروع به‌کار همه رو يه دهن مهمون می‌کنه.



September 01, 2004
بلندپروازی‌های درويش

مثل اينکه دوئل بعد از اينکه به‌عنوان پرخرج‌ترين فيلم سينمای ايران (با هزينه‌ای بيش از 4 ميليارد تومان) شناخته شد، توی اکران هم قصد داره رکوردهای جديدی برپا کنه. بعد از تحريم جشن خانه سينمای از سوی سازندگان فيلم، يک بيلبورد 28 متری در نزديکی فرودگاه دبی تبليغات فيلم رو شروع کرده و آنونس‌های مختلف فيلم (با زمان‌های متفاوت و برای ايرانيان داخل و خارج کشور) در حال آماده شدنه تا در حالی‌که چيزی کمتر از سه ماه به اکران فيلم مونده، ذهن تماشاگرها برای ديدن دوئل آماده بشه.
اما با اينکه دوئل يک فيلم اکشن خوش‌ساخت در حد و اندازه‌‌ی نمونه‌های هاليووديه اما فکر نمی‌کنم بتونه به رکورد مارمولک برسه و در خوش‌بينانه‌ترين حالت شايد به فروش مهمان مامان و کما نزديک بشه. البته اکران گسترده جهانی فيلم (که از اين نظر هم در سينمای ايران بی‌سابقه‌ خواهد بود) احتمالا باعث می‌شه که فيلم پرهزينه‌ی احمدرضا درويش به فروش معقولی برسه و هزينه‌هاش رو برگردونه، اگرچه فروش عجيب و غيرقابل انتظار شمعی در باد هم خيلی از معادلات رو به‌هم ريخته و ديگه نمی‌شه به‌سادگی از موفقيت يا شکست يک فيلم سخن گفت.
بايد صبر کرد و ديد بلندپروازی‌های درويش ختم به خير می‌شه يا نه.

از همين حالا که اکران عيد فطر خيلی داغ به‌نظر می‌رسه. دوئل، مکس، زن زيادی و يکی دو فيلم ديگه رقابت رو برای يکی از بهترين زمان‌های سال سينمای ايران شروع کردن.