بيوگرافی | بن بست | کميک استريپ | کاريکاتور | وبلاگ انگليسی| درباره | ارتباط



November 29, 2003
مرسی آقای حميدی مقدم

بالاخره اين "سينما يک" دوست داشتنی شروع شد. اگه سينما چهار سری اول رو ديده باشين منظورم رو می فهمين. وقتی می شينی پای اين برنامه احساس می کنی يه مشت فيلم باز درست و حسابی که از گرافيک تلويزيونی سر در ميارن (و اين خيلی مهمه) و قواعد درست کردن يه برنامه ترکيبی رو خوب بلدن، دور هم جمع شدن و دارن برنامه می سازن. دکورهای معرکه، بحثهای دو نفره که از چرت و پرت گفتن به شدت جلوگيری می کنه، وُله های شاهکار و هزار تا چيز ديگه به اضافه انتخابهای درست برای نمايش فيلم. مرسی آقای حميدی مقدم. خيلی جای اين برنامه خالی بود مخصوصا حالا که سری دوم سينما چهار داره روی اعصاب ما راه می ره. پنج شنبه ها ساعت 10 شب هم آخرِ زمان مناسب برای يه برنامه 3-4 ساعته است...
لوگوی زيبای برنامه-کاری از رضا عابدينی"In The Name Of The Father"خيلی فيلم خوبی بود، مخصوصا دانيل دی-لوييس اش. فقط حيف که زيادی سانسور شده بود، ولی خوشبختانه اون آهنگ U2 اولش با صدای بونو حذف نشده بود و اين برای تلويزيون ما خيلی خوبه، خيلی. داشت يادم می رفت، اين هم سايت سينما يک که البته هنوز درست و حسابی راه نيوفتاده...

تعريف "قهوه تلخ" کارِ شنبم طلوعی رو خيلی شنيدم. با اينکه خيلی دوست دارم برم ببينم ولی بعيد می دونم وقت کنم... ولی به شما پيشنهاد می کنم ببينينش. اجراش توی سالن سايه است، ساعت هفت و نيم.



November 25, 2003
يک مشت فيلم درست و حسابی

خب بالاخره دو سه تا فيلم درست و حسابی هم اين ور دنيا اکران شد. "شبهای روشن" رو که متاسفانه نتونستم توی جشنواره ببينم و کلی ازش تعريف شنيدم خوشبختانه اکران شده، "رقص در غبار" رو هم که کلی ازش تعريف کردم قبلا، ديدنش واجب است. اگرچه ميدونم فيلم به خاطر تلخ بودنش اصلا فروش خوبی نخواهد داشت ولی اين دليل نميشه که از ارزشهای اولين فيلم بلند اصغر فرهادی کم بشه. فکر کنم دوباره برم ببينمش و باز هم از قدرت بازيگری فرامرز قريبيان متعجب بشم! "Gangs Of NewYork" هم اکران شده، من که تا حالا نديدمش ولی درباره صحنه های خشنش زياد شنيدم، نميدونم با اون صحنه ها نمايش داده می شه يا دوستان زحمت حذفش رو می کشن. ولی با توجه به اينکه چنين فيلمهايی روی پرده در ايران غنيمت است، نمی شه ازش صرفنظر کرد. پرفروشترين فيلم اين دوره هم صد در صد "دختر ايرونی" می شه. بشتابين که غفلت موجب پشيمانی است!

ديشب داشتم "روشنتر از خاموشی" رو می ديدم و باز افسوس می خوردم که چرا اينقدر به ناحق از حسن فتحی تقدير می شود؟ مطمئنم اگر دو سال پيش عيد و محرم همزمان نمی شد و تنها برنامه قابل ديدن تلويزيون ايران، "شب دهم" نمی شد، اين قدر اين کارگردان متوسط ارج و قرب نمی يافت.
تنها به يک نکته اشاره می کنم، بازی سياه لشگرهای روشنتر از خاموشی رو با بازی سياه لشگرهای "تفنگ سر پر" مقايسه کنين تا بفهميد يک کارگردان کجا می تواند قدرت و ضعفش را نشان دهد. از بازيگران حرفه ای بازی گرفتن که نياز به قدرت خاصی ندارد. (البته اين هيچ ربطی به سبک فيلمسازی قبادی ها و جليلی ها و سميراها ندارد ها. لطفا گمان نکنيد که من از آن گونه مزخرف دفاع می کنم.) حيف از اثر زيبای احمد جو (تفنگ سرپر) که ديده نشد و با بی مهری روبرو شد. راستی دوباره "کيف انگليسی" پخشش شروع شده، کاری ندارم به اينکه اثری سفارش شده است و به خاطر نزديکی انتخابات دوباره پخش می شود، سريال زيباييست. اون عشق ميان اديبان و مستانه که هيچوقت ابراز نمی شه، ديوانه کننده است...



November 22, 2003
ياوه های يک ديوانه

ديروز History Of The World مل بروکس رو ديدم. خيلی فيلم باحالی بود!! عجب دلقکيه اين مل بروکس! از همون اولش که با هجو اديسه فضايی کوبريک شروع ميشه آدم می فهمه که با چه فيلم خوشی طرفه. جالب بود. دوره های مهم تاريخ و تمدن بشری رو خيلی خوب به شوخی گرفته بود، از همه باحالتر تيکه هايی بود که به حضرت موسی و يهوديا می انداخت! مرسی آقای بروکس.
دی وی دی Ice Age رو هم ديدم. خيلی خوب بود. با اينکه جلوی بروبکس پيکسار کم ميارن، ولی نميشه از ارزش کارشون گذشت. راستی چون ازم پرسيده بودن کجا اينا رو ميخری و چنده قيمتش، بگم که حدود 4000-5000 تومنه و از بازار رضا خريدم. هنوز وقت نکردم يه سر برم پايتخت ببينم اونجا چه خبره. فعلا دنبال يکی ميگردم که بهش ليست DVD فيلمايی رو که ميخوام بدم برام بياره، آشنا ندارين؟!
حالا که بحث انيميشن شد، اين مطلب صفحه رسانه شرق رو هم درباره کارهای بهرام عظيمی عزيز و تيزرهای معرکه ای که برای راهنمايی رانندگی ساخته بخونين. آقای عظيمی از شما هم مرسی!

A female police officer prays as she peers out of a window at Istanbul's police headquarters during a funeral ceremony for two killed colleagues at November 22, 2003دو سه هفته ای هست که ميخوام برم سراغ "به سوی فانوس دريايی" (ويرجينيا وولف) اما وقتش نشده، از اون طرف هم يواش يواش بوی پايان ترم داره مياد و دارم احساس می کنم که دانشجويم! حالا تو اين اوضاع دو تا پيشنهاد کاری هم به آدم برسه... تازه يکيش تصويرگری روزنامه است که پدر درمياره. نميدونم، خدا به خير کنه!
اين عکس هم مربوط به مراسم تدفين دو پليسی است که توی انفجارهای استانبول کشته شدند، خيلی انفجارهای وحشتناکی بودند، اينجا بقيه عکسا رو ببينين. (از رويترز)



November 20, 2003
يک سقوط آزاد واقعی

Keanu Reeves in Matrix Revelutions"انقلابهای متريکس" يک افتضاح واقعيست. يک سقوط آزاد واقعی. نميدونم اين برادران واچوفسکی چی فکر کردن؟! با اينکه از متريکس ريلودد خيلی انتقاد شد و نسبت به فيلم اول هم ضعيفتر بود، ولی اصلا تصور نمی کردم اين تريلوژی اينقدر مفتضحانه و بچگانه تموم بشه.
وسطهای فيلم فکر کردم شايد اشتباهی "StarWars" رو خريدم! چی بود اين جلوه های ويژه؟ خوبی متريکس يک جلوه های ويژه درست و حسابی و بديعش بود که توی يه فضای شهری و واقعی می گذشت نه مثل اين که همش تو يه جای خيالی و نچسب به اسم زاين می گذره و پره از يه مشت ماشين غول پيکر که هی تير در می کنن! انگار نشستی داری فيلم يه گيم آتاری (!) رو نگاه می کنی. يه خوبی بزرگتر هم داشت متريکس يک، اين بود که فلسفه اش رو با اينکه توی کل فيلم جريان داشت، اينقدر دستمالی نکرده بود و بقول مانا قضيه لوث نشده بود. توی اين دو قسمت و مخصوصا قسمت سوم اينقدر اين Real World و Zion و ماشينها و هر کوفت و زهرمار ديگه ای که هست، توی ذوقم زد که وسط فيلم داشت خوابم می برد. ايکاش از اولين قسمتش اينقدر تعريف نشده بود تا به يه همچين افتضاحی بدل نشه...

ولی اينهايی که توی کار پرده برداری از فيلمها (ضبط فيلمها از روی پرده!) حرفه ای شدن ها. کيفيت اين خيلی خوب بود، سانسور هم نداشت اگرچه چيزی هم نداشت که بخواد سانسور کنه. مونيکا بلوچی اش هم خيلی کم بود! ديگه يک افتضاح واقعی همه جوره بايد خودشو نشون بده ديگه!
درضمن من 2 تا دی وی دی ديگه هم خريدم، فکر کنم اينجوری پيش بره من اين DVDPlayer رو بفروشم با پولش DVD بخرم!! راستی Finding Nemo هم دی وی ديش اومده ولی پدرسگ گرون ميداد :((



November 17, 2003
بی ناموسی تا به کجا؟!

من با اينکه توانايی زيادی در سرکار گذاشتن بقيه (مخصوصا اساتيد و دبيران عزيز) دارم، اما هيچوقت از اين قابليت برای گرفتن نمره و پاس کردن درسا استفاده نکردم. يه جورايی احساس می کنم نامرديه! به قول مش قاسم اين بی ناموسی ها به ما نيامده. ولی يکی از بچه ها هست توی دانشگاه، با اينکه اصلا به قيافه اش نمی خوره اين کاره باشه، ولی لامصب هميشه از اين ضعف اساتيد استفاده می کنه و الکی الکی نمره می گيره! ترم اول که تربيت بدنی رو با بهونه اينکه يک قسمت مهمی از بدنش رو عمل کرده، نيومد و اخرش هم 18 گرفت! (اون عضو مهم رو هم همه می دونن چيه ديگه!!) آخرين شاهکار آقا هم اين بود که که مادربزرگشون آلزايمر داره، درنتيجه پنج شنبه ها بايد بمونن پيششون!
همينطوری احساس کردم اينا رو بنويسم اينجا، شايد يک فتح البابی باشد برای شنيدن شيرين کاری های بقيه! سقفِ خالی بندی های من هم به اون شب بر می گرده که خودمو جای محمدرضا فروتن جازدم!! (قبلا توضيح دادم...) خودم هروقت يادش می افتم يه ربع می خندم... ولی جديدا به اين نتيجه رسيدم که اگه می گفتم من علی دايی ام باحالتر می شد! بايد بيشتر تمرين کنم!!

آدم بدشانس باشه، شاخ نداره که! همين الان يک دوست عزيزی بهم خبر داد که فردا تا ساعت 10 صبح کلاسها تعطيله. (چون شب عزيزيست!!) اما لحظه ای به حافظه ام رجوع کردم و يادم افتاد استاد گرامی فرمودند امتحان ساعت 10 شروع ميشه... جالبه!! قضيه ميله و يه سرش داغ و يه سرش سرد و ... عجب!



November 13, 2003
روزی روزگاری هيولاها

Sullivan in monsters inc.ديروز رفتم دنبال متريکس و کاشف به عمل اومد که هنوز خبری نيست. اما در حين گشت و گذار در بازار رضا بودم که يه دفعه چشمم خورد به DVD "شرکت هيولاها" (Monsters Inc.) چهارمين فيلم مشترک پيکسار و ديزنی. خب معلومه ديگه، خريدمش! ديگه فکر کنم همه Toy Story رو ديدين. اون شاهکار انيميشن سه بعدی رو، که اولين کار ديزنی و پيکسار بود و جهشی بود در صنعت انيميشن دنيا.
هر چی در مدح اين پيکساری ها بگم کم گفتم، پيشنهاد می کنم اين مقاله شرق رو بخونين تا بفهمين دنيا دست کيه. ولی اين DVD زندگی برای من نذاشته که! موقعی که اکران شد (2001) واقعا من صبر ايوب به خرج دادم تا به سراغ نسخه های پرده ای مزخرفش نرم و حالم گرفته نشه با کيفيت افتضاح اونا. مثل همين کاری که الان دارم در قبال Fiding Nemo انجام ميدم، وای... توی اين دی وی دی، دو دقيقه پريويو هم از Finding Nemo بود، ديگه دل و دينم از دست برفت!! تا دی وی ديش بياد من ميميرم!
جدا اگه تا حالا پيکسار رو تجربه نکردين يه امتحانی بکنين و با شوخيهای معرکه اين کاراکترهای 3D دوست داشتنی، کيفور بشين. خيلی لذتبخشه. ( من بجز Finding Nemo، زندگی يک حشره –A Bug's Life – رو هم نديدم، چون هيچوقت از کاراکترهاش خوشم نيومد. نچسب بودن!! )
درضمن عشق من توی شرکت هيولاها اين دختر کوچولو (Boo) است. خيلی محشره!



November 12, 2003
تموم شد رفت پی کارش

خالتور شديم رفت پی کارش! فقط مونده بود که درباره باليوود مطلب بدم، اون هم چهار صفحه!
هی دارم به اين دبير تحريريه محترم عرض می کنم من تا حالا يه فيلم هندی رو تا آخرش نديدم، اصلا نيم ساعت هم نتونستم تحمل کنم، ميگه به من ربطی نداره بايد مطلب بدی. نتيجه اين شد که احتمالا دو سه هفته ديگه ويژه نامه باليوود منتشر ميشه. يه مجله عجيب غريبی هم ديدم به اسم "دورنما" که مخصوص سينمای هند بود. خيلی افتضاح بود. خيلی. واقعا اينقدر باليوود طرفدار داره تو ايران؟
راستی اين شماره "بچه ها...گل آقا" رو حتما بخرين. يه دو صفحه درباره گاهی به آسمان نگاه کن کشيدم که خودم خيلی حال کردم. تو چاپ هم رنگش خوب در اومده. حالا يه بار هم مجله شوشولو ها (کوچولوها) رو بخونين، نمی ميرين که! البته تقريبا مخاطب مجله دوره راهنماييه، بيچاره ها زياد هم شوشولو نيست!
راستی يه دو سه هفته ای هم هست که پوستر های سينمايی مجله رو ميدم به دامون که بذاره تو سايت، احتمالا تو اين يکی دو هفته راه ميوفته. پوسترهای خوبی هستن انصافا...

"کيل بيل" رو که هنوز گير نياوردم، اما مجبورم اين "انقلابهای متريکس" رو تو اين يه هفته حتما گير بيارم. کسی نميدونه کجا ميشه گير اورد؟ امروز يه دو ساعت بين دو تا کلاس خالی دارم، يه سری بزنم چهارراه وليعصر ببينم گير مياد...



November 08, 2003
کيميايی جان، بساز

ميگم چه خوبه که کيميايی داره دوباره فيلم می سازه ها. دلم برای دايالوگاش تنگ شده، اون داستانهای بی سر و ته مسخره "ضيافت" و "اعتراض" و "سلطان" فقط به لطف دايالوگهای منحصربفرد استاد (!) ديدنی می شد. الان که دارم فکر می کنم می بينم دلم تنگ شده برای اون رفاقتهای آرمانی ضيافت و اون سکانس افتتاحيه فيلم توی کافه ماتائوس. يا اون بيانيه های سياسی توی پيتزا فروشی اعتراض، يا معرفت و مرام تموم نشدنی سلطان! آقای کيميايی، متشکريم که دوباره ميخوای دو ساعت ما رو توی سالن کيفور کنی و تا يه مدت هم با تکيه کلامهای شخصيتهات، سرگرم. متشکريم.
راستی توجه کردين امسال اگه همه پروژه های در دست توليد به جشنواره برسه، چی ميشه؟ کيميايی، تقوايی، مهرجويی، حاتمی کيا، تبريزی، افخمی و داودنژاد ( اين دو تای آخری فيلمهاشون حاضره، ولی معلوم نيس تا جشنواره صبر کنن يا نه) بعد از مدتها کنار هم قرار می گيرن. فقط جای بيضايی خاليه اين وسط.

اين کافه بلاگ هم جای بدی نيست ها. مکان آروم و خوبيه و اکثرا هم بلاگر ها فقط می رن. طبقه دومش هم که ديگه زيادی آرومه و لازمه قبل از رفتن يه زنگی بزنين تا حاضرين طبقه فوقانی يهو شوکه نشن. درست نيس آدم سر زده وارد بشه!!
ولی پيشنهاد می کنم اگه اهل کافه نشينی های طولانی مدت هستين يه سری بزنين، خوبيش اينه که بيرونتون نمی کنن.



November 05, 2003
اين فرانسويهای چشم پاک

" بعنوان آخرين سوال جمع بندی شما از ديدار چند روزه در ايران چگونه بوده است؟
فرانسوی ها وقتی به ايران می آيند لاجرم همچنان فرانسوی می مانند. بنابراين دايم به زن ها نگاه می کنند (باخنده). من متوجه شدم که نسبت به پارسال مد کمی تحول پيدا کرده..." (از مصاحبه شرق با ژيل کِپِل)
يکی از بهترين مصاحبه هايی که تو اين چند وقت خونده بودم همين مصاحبه با کِپل، اسلام شناس فرانسوی بود. پيسنهاد می کنم اگه روزنامه های يکشنبه و دوشنبه اين هفته رو دارين حتما صفحه وسطش رو يه نگاهی بندازين. (من خيلی با اين سرويس ادبيات و انديشه شرق و همشهری جهان سابق حال می کنم. مطالبشون واقعا خوندن داره)
قسمت اول مصاحبهقسمت دوم مطلبی درباره کتابهای کپل

بالاخره "بی خوابی" (Insomnia) رو ديدم. فکر می کنم نيازی نباشه به سياق امير قادری، هی بگم کولاک بود و شاهکاره و ...فقط بايد ديد و از کريستوفر عزيز بخاطر خلق چنين اثری تشکر کرد. کل فيلم توی چند تا چيز خلاصه می شه. چهره و صدای آل پاچينو، صحنه های آغشته شدن بافت سفيد پارچه به خون که با يه تدوين معرکه در لحظه لحظه فيلم می بينيمش و اون جمله فراموش نشدنی آل پاچينو به هيلاری سوانک در آخرين سکانس فيلم: "Don't lose your way"
حداقل بايد يه بار ديگه فيلمو ببينم تا بيشتر درباره اش بنويسم، فقط بگم که اگه ميتونين ببينينش اصلا درنگ نکنين.



November 02, 2003
من متعلق به همه شما هام

انصافا نميشه از بن بست دل کند. جدا از اينکه کلی اعتماد به نفس بهم ميده، اما احساس می کنم تازه دوران پختگی اش داره شروع ميشه. هرچند من در اين 6-7 سالی که کاريکاتور کار می کنم از هيچکدوم از کارهام راضی نبودم (و اين لازمه پيشرفت است) و بالطبع از بن بست هم رضايت نداشتم، ولی تجربه کردن مديوم های تازه همواره لذتبخش است. 3000 هيتی که در کمتر از يک شبانه روز از راه اندازی مجدد بن بست، بدست اومد نشون ميده که براحتی نميشه از خيرش گذشت.
از لطف همه دوستانی که لينک دادن يا کامنت گذاشتن و ابراز محبت کردن، خيلی ممنونم. يه روزی بشه جبران کنيم! ولی از همه باحالتر اين مطلب علی بود که کلی حال کردم فقط بگم که من قزوينی نيستم علی جان!

firemen fighting with fire in California woods - AFP photoاين يه ماهه همواره در سينمای ايران دوران رکود است و معمولا فيلمها و سينما ها در يک خواب موقتی فرو می رند تا عيد فطر که بطور سنتی همواره يکی از روزهای مهم اکران بوده. برعکس در هاليوود هر چه به کريسمس نزديک ميشيم بازار فيلمها گرمتر ميشه. تو اين چند روز فکر کنم قسمت سوم متريکس بايد اکران بشه. راستی از "کيل بيل" هنوز خبری نيست؟ هر کی گير آورد به من هم خبر بده. دستتون به زری!

امروز مصاحبه طالبی نژاد با دولت آبادی رو توی "هفت" خوندم. خيلی مصاحبه خوبی بود. خيلی دوست دارم اين "سلوک" رو بخونم. اينطور که شنيدم خيلی عجيب غريبه. راستی اين چه سايت مسخره ايه "هفت" داره؟ درک نمی کنم چرا مجله رو پابليش نمی کنن؟
اين عکسه هم مربوط به آتش سوزی جنگلهای جنوب کاليفرنياست. راستی خيلی وقت بود عکس نگذاشته بودم ها.