بيوگرافی | بن بست | کميک استريپ | کاريکاتور | وبلاگ انگليسی| درباره | ارتباط



June 29, 2004
انتقاد از کاپوچينو وظيفه هر انسان متعهدی‌ست

خوشحالم بالاخره بحثی که خيلی وقت بود تلاش می‌کرديم راهش بندازيم تقريبا شروع شده و بعد از حسين، شکراللهی عزيز هم توی يه مطلب پر و پيمون حسابی خدمت‌مون رسيده! تا اونجايی که به من مربوطه (به‌عنوان يکی از کسانی که تو اين چند ماهه خيلی برای کاپوچينو وقت گذاشته) نه تنها از اين نوع انتقادها ناراحت نمی‌شم که واقعا خوشحال می‌شم کارمون حداقل ديده شده و ارزش نقد کردن داشته و مصداق آن ضرب‌المثل معروف مجله فيلمی‌ها نشده که درباره فيلم‌های ضعيف ترجيح می‌دن اصلا صحبت نکنن تا اينکه بيان از عيب و ايرادهاش حرف بزنن!
من هم مثل خوابگرد فکر می‌کنم حالا که کاپوچينو به يک ثباتی رسيده وقتشه که به کيفيت مطالب بيشتر بپردازيم. که توی اين شش هفت ماهه فکر می‌کنم نسبت به قبل چنين اتفاقی هم افتاده ولی هنوز گمان می‌کنم بيشتر بايد به محتوا توجه کرد. چيزی هم که هميشه ازش می‌ترسم خارج شدن از اعتداله؛ که از يک سمت به مجله زرد خوش‌رنگی به‌اسم چلچراغ می‌رسيم و از طرف ديگه به نشريه‌ای به‌نام هفت برخورد می‌کنيم که گاهی وقت‌ها نخبه‌گرايی‌ افراطی‌اش حال آدم رو به‌هم می‌زنه. خودم به‌شخصه هنوز چنين نشريه‌ای نه در عرصه وب، که در عرصه چاپی هم نديدم بتونه با موفقيت در مرز ميان مخاطب عام و خاص حرکت کنه.
بحث عدم استفاده از ظرفيت‌های آنلاين را هم تاحدودی می‌پذيرم، اما فکر می‌کنم نه حسين و نه شکراللهی خودشان هنوز پيشنهادی در اين زمينه ندارند و درواقع توپ را به زمين ما انداخته‌اند. خودم هم خيلی در اين‌باره فکر کردم و به‌جد منتظر يک پيشنهاد عملی در اين زمينه هستم... راستی فکر می‌کنم اگه کاپوچينو هفته‌نامه نبود هيچ‌گاه دو ساله نمی‌شد.

[کاپوچينو، کاپيتانی که خوب بازی نمی‌کند- خوابگرد]
[تنها راه فرار از متوسط بودن - حسين درخشان]
[موضع دوگانه دربرابر کاپوچينو - پرستو دوکوهکی]
[چشم‌هايتان کاپيتان می‌بيند - نيما رسول‌زاده]
[بضاعت‌مان همين است - احسان ابطحی]
[فرزندان من، انحصارگرا نباشيد - مصطفی قوانلو قاجار]
[نقطه‌چين - احسان حسين‌زاده]
[چرا کاپوچينو را دوست ندارم؟ - اخوی]
[نقدی بر نقدهای يکصدمين کاپوچينو - شرقيان]
[يک فنجان کاپوچينو سرد ميل داريد؟ - پژمان دشتی‌نژاد]
[کاپوچينو - من، خودم و غزالی]

پی‌نوشت: خيلی خوشحال می‌شم اين بحث هم مثل خيلی از بحث‌های ديگه نيمه‌کاره رها نشه. لطفا اگه در اين‌باره چيزی نوشتيد حتما لينکش را در کامنت‌ها بگذاريد.



June 25, 2004
زندگی يعنی انيميشن، يعنی کارتون

Ginger in Chicken Runشبکه تهران رو ديدين تازگی‌ها داره انيميشن‌های درست و حسابی پخش می‌کنه؟! دو سه روز پيش که انگار Finding Nemo (جان مادرتان نگيد نِمو! اين اسم نيمو تلفظ می‌شه!) رو نشون داده که من نديدم متاسفانه، پريروز هم Chicken Run رو نشون داد که من عاشقش‌ام! شاهکاريه اين انيميشن. حالت کاراکترهاش و سبک طراحی‌شون فوق‌العاده‌ست. از طرفی داستانش هم خيلی خوب نوشته شده و درواقع می‌شه گفت هجو "بازداشتگاه شماره 17" بيلی وايلدر و اصولا فيلم‌هايی که با مضمون زندانيان جنگ جهانی ساخته شده، است. فيلم به‌شدت بامزه‌ايه که هم پر از نکته‌های خنده‌داره که يکی دو ساعتی سرگرمت می‌کنه و هم اينکه يه فيلم‌نامه درست و حسابی داره که با يه تدوين عالی ريتمی به فيلم داده که نمی‌شه به‌سادگی ازش گذشت.
پيشنهاد می‌کنم حتما اگه وقت دارين فيلمو گير بيارين و ببينين. مخصوصا اگه يه بچه کوچيک توی خونه دارين، مطمئن باشين هيچ‌چيزی مثل اين انيميشن‌ها و کارتون‌های امريکايی (و نه اين چرت و پرت‌های ژاپنی و دی‌جی‌مون و پوکه‌مون و...) نمی‌تونه ساکتش کنه و سر کارش بگذاره! اين برنامه شبکه تهران هم انگار حدودای ساعت يک، يک و نيم بعدازظهر پخش می‌شه و فکر کنم هر روز! Ice Age هم مثل اينکه نشون داده...



June 22, 2004
به‌خاطر خدا فیلم کمدی نسازید

عجب فیلم مزخرفی بود این «معادله»! واقعا هنر می‌خواد توی دورانی که فیلم‌های کمدی خوب می‌فروشه و طرفدار زیاد داره، یه فیلم با مایه‌های کمدی بسازی که حتی نشه نیم ساعتش رو تحمل کرد. جدا از داستان کودکانه‌ای که پیرنگ اصلی داستان رو تشکیل می‌ده و این‌قدر تکرار می‌شه که حالت به‌هم می‌خوره (اینکه نابغه ریاضی فیلم همه‌چی رو به چشم معادلات می‌بینه و مثلا ازدواج رو یه معادله دو مجهولی می‌دونه که جوابش پدر و مادره!) تکه‌های خنده‌دار و به‌اصطلاح مزه‌پرونی‌های فیلم هم دیگه خیلی تاریخ گذشته و اعصاب خوردکنه. مثلا شما چند بار اون جُک خواستگاری رو شنیدین که طرف می‌گه تا حالا ۵۰ درصد قضیه حل شده و فقط ۵۰ درصدش مونده؟ یا قضیه چند زنه بودن یه کاراکتر دیگه چه‌قدر می‌تونه بامزه باشه که این‌قدر روش تاکید می‌شه؟
از طرف دیگه نمی‌دونم کدوم عقل سلیمی می‌تونه مریلا زارعی رو در نقش یه دختر ۱۸-۱۹ ساله دانشجو تصور کنه که وحیدزاده اون رو برای این نقش انتخاب کرده؟! یا چه الزامی هست حسین یاری با اون گریم افتضاح نقش یه نابغه ریاضی رو بازی کنه وقتی اصلا توانایی بازی کردن یه شخصیت اکتیو و پر جنب و جوش رو نداره؟ (بهتر از گریم‌های فیلم صحبت نکنم که حماسه‌ای بود در سینمای ایران!)
درضمن این قضیه زن شدن بازیگرای مرد هم دیگه خیلی دست‌مالی شده، به‌خدا دیگه این‌جور چیزا خنده‌دار و جذاب نیس! فیلم‌نامه رو بچسبید!
من «عشق فیلم» (فیلم قبلی وحیدزاده) رو ندیدم ولی دوستانی که دیده بودند می‌گفتند که از معادله بهتر بود! به‌هرحال خیلی هنر می‌خواد توی دورانی که فیلم‌های کمدی این‌قدر خوب می‌فروشه چنین فیلم‌هایی بسازی... خسته نباشید آقای وحیدزاده. بالاخره ما یک روز می‌فهمیم شما چه استعدادی بودید و ما قدرتان را ندانستیم!

پی‌نوشت: بدیهی‌ست که من بیشتر از نیم ساعت توی سالن ننشستم!



June 19, 2004
دو ياغی، دو نگاه، دو کارگردان

قبل‌التحرير: نمی‌دانم اين مقايسه Clockwork Orange (پرتقال کوکی) و Kill Bill (بيل رو بکش) از کجا و با چه هدفی شروع شده، ولی درهرحال به‌نظرم مقايسه صحيح و درستی نيست. کوبريک حرف ديگری زده که از زمين تا آسمان با حرف تارانتينو تفاوت دارد. اما می‌توان اين دو را کنار هم قرار داد و يکی را برگزيد (که حق طبيعی هر کسی است) اما نمی‌توان ديگری را متهم به بی‌هدفی و سرگشتگی کرد.

Stanley Kubrickجالب‌ست که در هر دو فيلم با يک ياغی روبه‌روييم، با شخصی که دربرابر جامعه خود عصيان می‌کند. اما زاويه ديد در پرتقال کوکی به‌شدت متفاوت از ديدی‌ست که در بيل رو بکش راوی ماجراست. نقش اول داستان پرتقال کوکی در نيمه آغازين فيلم فردی تصوير می‌شود که خلاف جريان آب حرکت می‌کند و دست به ناهنجاری‌هايی می‌زند که جامعه آن را برنمی‌تابد و سرانجام نيز تنبيه می‌شود. اما در پايان داستان شخصيتی که در نيمه آغازين به‌شدت منفور جلوه می‌کند به مظلوم‌ترين عنصر داستان بدل می‌شود و کوبريک با زيرکی ورق را برمی‌گرداند و ناهنجاری‌های شخص خاطی را به رفتار اجتماع دربرابر او نسبت می‌دهد و تقصيرهای به گردن اجتماع پيرامون می‌اندازد. اما در بيل رو بکش، اگرچه باز با يک شخصيت محوری که عليه يک اجتماع (هرچند کوچک) عصيان می‌کند روبه‌روييم اما اين زاويه متفاوت است. اگر در پرتقال کوکی ما از آغاز علت اعمال شخصيت اصلی را نمی‌دانيم، در بيل رو بکش از همان اولين صحنه حق را به عروس می‌دهيم تا دربرابر ديگران بايستد و خشونت به‌خرج بدهد و تا پايان قسمت دوم (که اميدوارم دوستانی که اين بحث را پيش کشيده‌اند هر دو قسمت را ديده باشند و به آن به‌عنوان يک اثر واحد نگاه کرده باشند) خشونتی که از او سر می‌زند آزاردهنده نيست بلکه از اين‌جهت که در آغاز فيلم حق را به او داده‌ايم تا چنين کند، حتی لذت‌بخش هم هست. Quentine Tarantinoاگر کوبريک به‌قصد تقبيح خشونت پرتقال کوکی را ساخته و در سطحی بالاتر دست به يک نقد اجتماعی زده، تارانتينو چنين هدفی نداشته؛ اگرچه شخصيت‌های هر دو داستان قربانی خشونت‌اند. کوبريک در پرتقال کوکی روی خصلت‌های انسانی دست می‌گذارد که خشونت را مذموم می‌داند و از آن گريزان‌ست؛ ولی تارانتينو تمايلات پست انسان را نشانه می‌رود که همچون حيوان روی به خشونت می‌آورد تا به حقوق خود برسد و از اين شيوه لذت می‌برد. تارانتينو بارها عنوان کرده که تنها هدف او از ساختن بيل رو بکش لذت بردن از ساختن فيلمی در ژانر اکشن با تم‌های شرقی بوده، و اين مساله چنان در فيلم تاثيرگذار است که حتی نمی‌توان فيلم آخرش را با سگ‌های انباری (Reservoir Dogs) و داستان عامه‌پسند (Pulp Fiction) مقايسه کرد. همين عامل سبب شده تا منتقدين و طرفداران قديمی تارانتينو هم دربرابر بيل رو بکش دو دسته شوند و از تغيير نگاه او تعجب کنند. (اگرچه می‌توان آن نگاه مستقل و روشنفکرانه آثار پيشين تارانتينو را در اينجا نيز مشاهده کرد که موضوع اين بحث نيست.)

کارهای تارانتينو را نمی‌توان با آثار کوبريک مقايسه کرد، همان‌طور که نمی‌توان کيارستمی را دربرابر کيميايی قرار داد. شايد بهتر باشد فينچر (مخصوصا Fight Club) را برای مقايسه با تارانتينو انتخاب کنيم. [احساس شکوه نابِ انسان بودن – خوابگرد] [استعداد ترديدناپذير – حميد ستار]

بعدالتحرير: بديهی‌ست که من ميان کوبريک و تارانتينو، کوبريک را برمی‌گزينم (به آن لوگوی بالا که اسم اين وبلاگ است توجه کنيد!) اما نمی‌توان از ارزش‌های تارانتينو نيز گذشت که به‌خوبی می‌داند سينما اول سرگرمی‌ست و سپس يک رسانه.



June 15, 2004
S.O.S.

از خواننده‌های اين وبلاگ کسی هست که شرک2 رو ديده باشه و وقت داشته باشه توی يه صفحه داستانش رو به‌طور کامل بنويسه و برای من ميل کنه؟ راستش رو بخواين انواع ورژن‌های شرک2 الان توی انقلاب پُره، اما دلم نمی‌آد لذت ديدن دی‌وی‌دی‌ش رو زايل کنم. اصلا نمی‌شه کسی لذت دی‌وی‌دی و صدای دالبی رو تجربه کنه و باز هم بتونه پای اين سی‌دی‌های افتضاح پرده‌ای بشينه.
Kill Bill Vol.2 رو هم در محضر دوستان با چنين کيفيت افتضاحی ديدم و ترجيح می‌دم فعلا درموردش چيزی نگم. ولی تفاوت جلد اول و دوم Kill Bill خيلی زياد بود. هرچقدر جلد اول سرشار از نشانه‌های شرقی و الهام گرفته از فيلم‌های هنگ‌کنگی بود، فيلم دوم به فضای غربی نزديک‌تره. فقط اگه خواستين فيلم رو ببينين، به مردی که در ابتدای فيلم توی کليسا پيانو می‌زنه دقت کنين.
" سام عشق فيلم هاى كونگ فويى است. وقتى فيلمنامه را خواند خوشش آمد. داد زد من بايد توى اين فيلم باشم! بهش گفتم: راستش نقشى براى تو در فيلمنامه نيست. اما سام گفت: خب يك نقش برايم بنويس. چطوره نقش اون ارگ نوازه رو بازى كنم. دوست دارم ارگ نوازه باشم. بذار اون نقش رو بازى كنم. پيش از آن ارگ نواز ديالوگ نداشت. فقط يك نقش كوتاه بود. همان روز خود سام آن ديالوگ هاى كوتاه را براى آن نقش نوشت."
[از گفتگوی متيو ترنر با کوئنتين تارانتينو - شرق]

به‌هرحال اگه کسی شرک2 رو ديده بود، به اين جوان دانشجوی بيچاره که مجبوره وسط امتحانات 12-13 صفحه مطلب درباره شرک تحويل بده، کمک کنه. برای کمک هم از اين ميل استفاده کنين: hamidix [AT] gmail [DOT] com



June 12, 2004
فيلمی عجيب با فيلم‌نامه‌ای ساده

اين هفته سينما يک فارگو رو نشون داد. فيلم‌نامه خيلی ساده و معمولی داشت، اما نگاه برادران کوئن به فيلم‌نامه‌ای که خودشون نوشته بودن، اثر جالبی رو پديد آورده بود. ولی با اين‌همه فکر می‌کنم "ای برادر، کجايی؟" (O' Brother, Where Are Thou?) اثر به‌مراتب پخته‌تر و دلنشين‌تری‌ست نسبت به Fargo. همه اجزای فيلم اعم از فيلم‌نامه و کارگردانی و بازيگران و بالاخص موسيقی، خيلی هوشمندانه و هنرمندانه در خدمت طنز مدرن فيلم قرار گرفته. با اينکه Lady Killers (فيلم آخر جوئل و اتان کوئن که همين يکی دو ماه پيش اکران شد و توی کن هم شرکت داشت) انگار چندان راضی‌کننده نبوده، ولی خيلی دوست دارم اين فيلم رو ببينم، يه جورايی شيفته نگاه و زاويه ديد اين دو برادر شدم.

جشنواره هم تموم شد، با دلخوری هم تموم شد. از اختتاميه افتضاح و مجری لوسی که برای مراسم انتخاب شده بود، بگذريم برخورد دور از انتظار يکی از برگزارکنندگان مراسم، اينقدر زننده بود که نتونيم برای عکس يادگاری صبر کنيم.
من از مدافعين حضور کاپوچينو توی جشنواره بودم ولی مطمئنا سال بعد چنين نظری نخواهم داشت. چون ما (منظورم تمامی نشريات الکترونيکی‌ايست که در جشنواره حضور داشتند) باعث آمدن اين همه بازديدکننده به جشنواره بوديم و آن‌وقت هزينه‌ای که از اسپانسر جشنواره (سازمان ملی جوانان) برای برگزاری فستيوال گرفته شده، تنها به جيب چند نفر رفته. طبيعی‌ست که وقتی به‌علت وجود اسپانسر، ما از پيش‌فروش کردن سی‌دی کاپوچينو منع می‌شيم بايد سهمی از اين منبع مالی طلب کنيم.
سرخط اين هفته کاپوچينو رو هم پيشنهاد می‌کنم بخونين.



June 09, 2004
جشنواره نشريات اينترنتی

نمی‌دونم پيشنهاد بدم که از غرفه کاپوچينو توی اولين جشنواره نشريات اينترنتی (و نه وبلاگ‌ها) ديدن کنيد يا نه. چون اصلا نمی‌دونم چرا بايد وقت گذاشت و به ديدن نشرياتی رفت که تمام شماره‌ها و مطالب‌شون به رايگان در سايت‌هاشون هست و خيلی راحت می‌شه بهشون دسترسی پيدا کرد. به‌هرحال برای ما که بد نيس، چون دو سه روز می‌تونيم دوستان رو زيارت کنيم و چرت و پرت بگيم.
راستی من خيلی دوست دارم بدونم گرافيست جشنواره کی بوده. تو رو خدا به لوگو و پوسترهايی که برای جشنواره چاپ شده يه نگاه بندازين و ببينين چه گندی زده. از گرافيک و صفحه‌بندی بولتن هم بهتره حرفی نزنم... درضمن دوستان چلچراغی عزيز که بولتن رو منتشر می‌کنين؛ از اسم مستعار جديدی که برام انتخاب کردين، خيلی ممنونم! تا اسم مستعار بعدی که دوستان زحمتش رو بکشن، بنده "حميدرضا سفيری" هستم!

نمی‌دونم جديدا چه اتفاقی افتاده که همسايگان ما در موسسه گل‌آقا (دوستان عزيز روزنامه شرق) تيترهای طوفانی انتخاب می‌کنن. بعد از تيترهای معرکه "کشف سه باند قاچاق دختران" و "زلزله نمی‌آيد"، تيتر دو روز پيش "اعترافات شهلا عليه ناصر محمدخانی" خيلی شاهکار بود.
به‌زودی منتظر تيتر "کاهش خدمت سربازی" در جريده فخيمه شرق باشيد!



June 05, 2004
دو سال با کاپوچينو


همه حرف‌هامو توی خود کاپوچينو زدم و جواب همه کسانی که توی زندگی فقط بلدن کنار وايسن و به بقيه که دارن يه کاری انجام می‌دن ايراد بگيرن، دادم. فقط می‌خوام بگم: کاپوچينو دو ساله شد!
همه حرف‌های بچه‌ها رو می‌تونين اينجا بخونين، اگه هم وقت کردين به اين کميک استريپ کوچولويی که برای تولد بچه‌مون کشيدم يه نگاهی بندازين.



June 03, 2004
اين نمايش تمام نشده است

عکسی از نمايش ناتمامهفته پيش بعد از زلزله در کمال پررويی رفتيم تئاتر "ناتمام" به‌کارگردانی آناهيتا اقبال‌نژاد با متنی از محمد چرم‌شير. نمايش جالب، کوتاه و دوست‌داشتنی‌ای بود. شخصيت‌های داستان سه زن متفاوت بودند که به‌نوبت روی صندلی‌ای که جلوی صحنه قرار داشت می‌نشستن و رو به تماشاگرها درد و دل می‌کردند. هرکدوم‌شون داستان جالبی برای روايت کردن داشتند که بيشتر حول همسرهاشون و روابط زناشويی بين‌شون می‌گذشت، به‌جز زن آخر که با خانم مديرشون مشکل داشت! از داستان جالبش (که از چرم‌شير انتظاری هم جز اين نمی‌رفت) بگذريم بازی‌های خيلی خوبی هم داشت، مخصوصا الهام پاوه‌نژاد که انتظار نداشتم بتونه اين‌قدر خوب بازی و تيپ‌سازی کنه، پرستو گلستانی هم نقش يه زن سنتی پر حرف رو خوب درآورده بود ولی ديگه اواخر صحبت‌هاش خيلی خسته‌کننده شده بود و بعضی از تيکه‌هاش (مثل ترسيدن از مجمسه بی‌سری که روی صحنه قرار داشت) از فرط تکرار ديگه يکنواخت شده بود. آناهيتا اقبال‌نژاد هم که علاوه بر کارگردانی نقش يک معلم خجالتی تازه‌کار رو بازی می‌کرد، کارش قابل قبول بود چه در کارگردانی و چه در بازيگری (هرچند که نقشش زير سايه دو شخصيت ديگر داستان قرار داشت.)
پيشنهاد می‌کنم اگه وقت دارين اين نمايش رو ببينين، سالن شماره 2، ساعت 8 شب. يک ساعت هم بيشتر نيست.

از فيلم‌های جديدی هم که اکران شده‌ان، هم‌نفس و زهرعسل رو نديدم (و بعيد می‌دونم ارزش وقت گذاشتن داشته باشن) و درباره باج‌خور هم قبلا صحبت کردم. پيشنهاد می‌کنم تا بيست خرداد که شهرزيبا اکران می‌شه دست نگه‌داريد!

توضيح: عکسی که مشاهده می‌کنيد توسط پرستو به‌طور يواشکی انداخته شده است!