Indivual Archives

لیست خرید یک ولگرد فرهنگی
تولد یک سایت
هابیل و قابیل
نشانه‌ی لای کتاب
...
نوروز 87
یک‌بار جَستی ملخک...
رفیق‌ بی‌کلک
فان بودن فضیلت است
...
قصه‌ی دختری که یک چیزی را می‌بیند و نمی‌فهمد
نفس کشیدن
مرگ در مراسم شادباش
...
اولين لحظات 24 سالگی
کوبيدن در بهشت
...
اين روزها

...
...
چين آماده می‌شود
مربع سفيد خونی
بهترين سال‌های زندگی ما
...
ثانيه‌شمارهای کودن
سکوت
...
صبح‌های بسکتبال
آن فورد سياه قديمی
شب، آپارتمان، داخلی
در خدمت و خيانت کپی‌رايت
...
يک صبحانه‌ی دلپذير
ولی این یه داستان دیگه‌س
مرد پير و معده‌ی بيمارش
تبليغات
آزادی
...
فولکس‌سواری در امريکا
و صداقتی که نداريم
A man makes his own way
سال نو مبارک
...
يک اتفاق خوب
رسانه‌های بی‌هدف
دو سيمرغ
ترکِش در گلو
جشنواره‌ی بيست و پنجم
همه‌ی اتفاق‌های بد با هم می‌افتد
هی مرد، تو فوق‌العاده‌ای!
شب سال نو
در جستجوی فارستر
پوسترهای دينی
بازی زمستانی
انریکو، انریکوی عزیز
در ستايش سگ‌های داغ
خوشحال‌ها
سَر قلمِ صيد قزل‌آلا در آمريکا
صاحب‌دلان؛ خدا را!
چند پيشنهاد معمولی
امتياز صفر
يک ملودرام مدرن
mehdikarampour.com
از کنار هم می‌گذريم
باور...
در جستجوی اصالت
ماجراهای خسرو تپل
سرخوشی عنکبوت بودن
داستان زاييدن بچه‌ای که صد ساله بود
سرخوشی شبانه!
تغيير چهره
بر گِرد گوری تهی
مملکت جعلی
فيلم بلندی درباره‌ی انتقام
آنچه در زير نهفته
حواس‌تان هست؟
ما ايتاليايی‌ها
وبلاگی برای ننوشتن
دايی‌ جان ناپلئون‌های زنده
تولدت مبارک رفيق
ديگر کاريکاتور نمی‌کشم
دردسرهای يک سوء‌تفاهم
بيانيه‌ی جمعی از کاريکاتوريست‌های ايرانی
دوم خرداد 1385
هولمز عاشق، هولمز تنها
در نيويورک اتفاق افتاد
کشف آتش
The Perfect Woman
اسرار گنج دره یخی
ققنوس‌های خودکفا
ويکتور هوگو
پازل آدم‌های تنها
happy new year
آهای؛ با شما هستم!
هيچ‌کس بی‌گناه نيست
اتفاق خودش نمی‌افتد
هيچ چيز را فراموش نکن
اغراق، نه افراط
توی تاريکی راه نرو
بُهت
زن خوبی بود
صندلی خالی
شب‌نشينی با چخوف
من مسيح را ديدم
هفت دلیل ساده
شب بی‌ستاره
سماع
آوای موسیقی
مرگ‌ريزان
مرگ؛ پشت دروازه‌ها
آقای شاعر
مردمان نازنين
تنهايی بد دردی‌ست رفيق
اين روزها که می‌گذرد
دانای کل قلابی
شمال شصت درجه
بعضيا داغ‌شو دوست دارن
فقط واسه اگی
عشق روسی
اين روزها
برادری که بيست و هفت سال داشت‌
خدا، ساختن، تخريب
ماجرای سوسک‌ها
ايستگاه تئاتر شهر
آن حفره‌ی کوچک ته سالن
کارگردانی که خودش را دار زد
در ستايش يک عشق نافرجام
ساعت يک ششم فوريه 1958؛ مونيخ
ناباکوف، اسپيلبرگ و خداداد
گاهی به آسمان نگاه کن
ماجراهای خسرو کوچولو
ويلی وانکای دست‌قيچی
خسته
استاد نويد ماکان توقيف شد
پوسته‌ای بدون مغز
زيبارويی برای ويران کردن زمين
مصيبت‌نامه‌ای در بيست پرده
هر گوری هستی بيرون بيا!
لوياتان
يک داستان عاشقانه، بی‌هيچ پيام پنهانی
عکس‌هايی از تمرين فنز
فنز و نويد ماکان
شان پن به تهران آمده است
من از بدو تولد زن بودم
روباه‌ها
Shall we dance Mr. Clark
پراکنده‌ها
ويليام
و اينک کن
ماجرای سگی که غبغب بزرگی داشت
يک عروس کف دستشويی زار می‌زند...
ميرا، ميلانی، سناپور و چند نفر ديگر
لعنت به اين کثافت‌ها
مصائب جوليا بودن
آقای مصفا، غلط کرديم!
آميتا باچان عزيز، کجا بودی؟
اگر فقط يک روز به آخر عمرت مانده باشد
دختری با موهای آبی
بعضيا داغشو دوس دارن
در ستايش صداقت
عکس‌های جديد جنيفر لوپز
پراکنده‌های آخر سالی
يک پيرمرد انگليسی در تهران
مارتی عزيز ما
قصه‌ی يک ماهی بزرگ گنده!
هفتِ بهمن
روز آخر: يک روز برفی
روز دهم: آنجلينا جولی روی پرده
روز نهم: آدم سگ بشه، مادر نشه
روز هشتم: پيکان‌سواری با درهای باز
روز هفتم: هيچی
روز ششم: خدا، انسان، زندگی
روز پنجم: ليلا حاتمی، هشت و بيست دقيقه و چند چيز ديگر
روز چهارم: مردها را بکشيد، حتی اگر پدران‌تان باشند!
روز سوم: عاشق‌ماهی و يا زندگی يعنی چيزهای پيش پا افتاده
روز دوم: خب، بله، جشنواره فيلم فجر
روز اول: سه پيرمرد
پارکومترهای شکسته
پيکسار چيز ديگری‌ست
شيزو در بند شماست
پاريس، پاريس عزيز من
کتاب زنان خسته
همشهری XP
يک کارگردان مدرن
آخرين ساعات پاييز با چخوف
وقتی افتاد فتنه‌ای در شام
آنها به ما شليک می‌کنند
روزی، روزگاری خليج فارس
خط‌خطی‌ها
انجمن بی‌ستاره‌ها
پراکنده‌ها
ايران جمعه و من
در سينماهای تهران و شهرستان‌ها
اين دو نابغه
بلندپروازی‌های درويش
خانم‌ها، آقايان؛ ما قاتليم
از رنجی که می‌بريم...
در هراس از تاريکی
چگونه ياد گرفتم دست از نگرانی بردارم و يک نسخه پرده‌ای از اسپايدرمن را تماشا کنم؟!
ناباکوف‌خوانی در تهران
Eyes Wide Shut
مثل هر شب ديگه‌ای
فيلم‌هايی برای ديدن
کوبريک، ايتنا و چند چيز ديگر
در ستايش يک زندگی معمولی
فصل يازدهم، صفحه چهل و دو
لعنت بر اين فرودگاه
حکايت آن پنجره که به هتل ديد ندارد
يک ماداگاسکار درست و حسابی
کميک استريپ‌هايم برای تو
اين تئاتر را نبينيد
خبرگزاری شخصی و يا هادی‌تونز يک ساله می‌شود
جنون استاد
انتقاد از کاپوچينو وظيفه هر انسان متعهدی‌ست
زندگی يعنی انيميشن، يعنی کارتون
به‌خاطر خدا فیلم کمدی نسازید
دو ياغی، دو نگاه، دو کارگردان
S.O.S.
فيلمی عجيب با فيلم‌نامه‌ای ساده
جشنواره نشريات اينترنتی
دو سال با کاپوچينو
اين نمايش تمام نشده است
روزی روزگاری زلزله
خانه‌ای پر از لجن
اطلاعيه
اسب‌ها گناهی ندارند
پدر؛ آنها نمی‌دانند
کت و شلوارم کو؟
پراکنده
به‌ياد گل‌آقای ملت ايران
يک فيلم نامتعارف
مراسم نکوداشت گل‌آقا
گل‌آقا ديگر نمی‌خندد
يکی مارمولکو بگيره
فيلمی که می‌فروشد
مسيح در تهران به صليب کشيده می‌شود
بياييد درباره ايدز صحبت کنيم
فی‌الاحوال السيدة نساء الوبلوگ‌شهر
فون‌تريه آبرو دارد
يه روز مثل روزای قبل
فراری از خدمت
وَه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منم
پراکنده‌ها
سفر به سرزمين‌های شمالی
پدرها و پسرها
جانی دپ در تهران
سال نو مبارک
دلخوشی‌های يک عيد نيامده
عيد زير برف
لاک‌پشت‌هايش
امان از اين پايان سال
ويرجينيا؛ ما را ببخش
The Lord Of The Oscars
در کوه و کمر به جستجوی دو واحد
من آن زائرم که در نيمه‌ي راه زيارت، ايمان خويش باخته...
بن بست را دريابيد
DSL منو بدين!
لعنت به اين شغل مزخرف
آرزوی مرگ پدر
world press photo 2004
روز آخر : خستگی تا سر حد جنون!
روز دهم : اقتباس ادبی آزاد !
روز نهم : فيلمی بخاطر تيتراژ
روز هشتم : فرشتگان چارلی در تهران
روز هفتم : خسته نباشيد آقای درويش
روز ششم : تارانتينو يا ملاقلی‌پور؟ مساله اينست
روز پنجم : زندگی شيرين می‌شود
روز چهارم : اقتباس ادبی ممنوع
روز سوم : جمع کنيم بريم خونمون
روز دوم : در جستجوی زمان از دست رفته
روز اول : شهرام اسدی را بگيريد
وضعيت سفيد
يک ذهن نسبتا زيبا
آبادان
جشنواره بيست و دوم يا پايان ترم؛ مساله اينست
نشسته تا صبح با سربازهای کيميايی
سينما سينما
و اينک جعفر مدرس‌صادقی
يک روز برفی
Kill'em All
تيتر ندارد
اينجا چه خبره
و زمين لرزيد
واروژ تو با ما چه کرده ای؟
من چه سبزم امروز
تولدم مبارک
من هنوز عاشقم
عاشقانه ای در تهران
مرا نمی هِلند
آه شبنم، شبنم عزيز
مرسی آقای حميدی مقدم
يک مشت فيلم درست و حسابی
ياوه های يک ديوانه
يک سقوط آزاد واقعی
بی ناموسی تا به کجا؟!
روزی روزگاری هيولاها
تموم شد رفت پی کارش
کيميايی جان، بساز
اين فرانسويهای چشم پاک
من متعلق به همه شما هام
تولد وبلاگم مبارک
دادنکش، هوارنکش
امروز که بارون اومد
ساعتها درباره زندگيست
اينجا هنوز هم بن بسته!
ياد باد آن روزگاران، ياد باد
يک جشنواره تلويزيونی تلويزيونی تلويزيونی
سنت را مدرنيته را
می کشی يا بکشمش؟
کاريکاتوريستها در شبکه
و من همچنان به آسمان نگاه می کنم!
نسل سوخته
گاهی ميشه به يه جای ديگه نگاه کرد
کتابفروشی محبوب من
چندان هم فرخنده نيست!
دوران نازايی
همه دارن می تر کونن!
آقا اين فرق می کنه
من نيز گاهی به آسمان نگاه کرده ام
افسانه انتخاب واحد
کودکی از دست رفته
کامنت باکس می تازد
می دانم تابستان گذشته چه کرده ای
ناگهان تعطيلات
می رسد از چپ و راست
فحش ميدی، دَر ميری؟
يک گزارش هاليوودی
باران و يو اس اُپن
معجزه ای شايد
جايی آن بالاها با هری
US Open 2003
يک ازدواج وبلاگی وبلاگی وبلاگی
زندگی با پرايزنر و کيشلوفسکی
ما يک زمانی همديگر را دوست داشتيم
سيم کشی تلفن
عروسی که ميشه، بساط ما جوره
روزنامه ای برای مشرق زمين
عاشقانه ای برای تلويزيون
ديوانه ای از قفس پريد
زن ها قضاوت می کنند
يک اديسه تمام عيار
لينکدونی
جلسات هيئت تحريريه
برای مهرانه و برای مانا
يکی اون ديوونه رو بگيره
فرش باد؛ شاهکاری از تبريزی
عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد!
ارباب حلقه ها
بادها خبر از تغيير فصل می دهند
خانه جديد